شمارهٔ ۹۰۶
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید اگر در غم و عشق تو جانم نباشد، بهتر است که نباشم. همچنین از سجده کردن خود بر روی معشوق صحبت میکند که ایمان و کفر او را یکی کرده است. شاعر به وجود معشوق به عنوان عنصری حیاتی در زندگیاش تأکید میکند و میگوید حتی اگر نشانی از او نباشد، او باز هم نمیتواند از عشقش دست بردارد. این شعر در نهایت به احساسات عمیق و وابستگی عاشقانهای پرداخته و نشاندهنده حالاتی از شوق و اندوه است.
ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنشدشمنم نیز مکُش تا بکُشد رشگ منش
ای مرگ، لطفاً به من زمان بده تا دهانش را ببوسم و به دشمنم نیز فرصت بده و او را مکُش تا آنگاه که من دهان محبوبم را خواهم بوسید، ببیند و از حسادت من بمیرد
چون شکایت کنم از دوست که خون ریخت مراهرکه شد کشته ز معشوق نباشد سخنش
چگونه می توانم از دوست شکایت کنم که چرا خون مرا ریخت حال آنکه در مکتب عشق هر کس بدست معشوق کشته شود نباید سخن و شکایتی داشته باشد
دهنش گفت که دردت کنم از بوسه دواجای آنست که صد بوسه زنم بر دهنش
دهانش گفت که درد تو را با بوسه دوا خواهم کرد و جای آن است که صدها بار بخاطر این گفته به دهانش بوسه بزنم
مبتلای قفس تن نشدی طوطیِ جانگر نبودی هوسِ آن لب شکّر شکنش
طوطیِ جان من اگر هوس آن لب شیرین را نداشت، گرفتار قفس تن (کنایه از این دنیای فانی) نمی ماند و از این قفس رها می شد.
اهلی آن روز که چون لاله سر از خاک زندغرقه در خون جگر سوخته بینی کفنش
در روز قیامت که اهلی همچون لاله از خاک بیرون آید کفنش را غرقه در خونِ جگرِ سوخته اش خواهی دید