شمارهٔ ۹۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که زلفش را به تاب نیاورد و برایش مشکلاتی ایجاد نکند. او از طبیب (معشوق) درخواست دارد که بخاطر او بیمار را فراموش نکند. شاعر به معشوق میگوید که گرد و غبار او به پایش نمیرسد و از او میخواهد که از دامنش دور نکند. او همچنین از معشوق میخواهد که به زیباییهای خود نگاه کند و در مورد دلش از او میخواهد که در مشکلات به او توجه کند و از نیازش غافل نشود. در نهایت، شاعر به آتش عواطف و آه دلش اشاره میکند که او را میسوزاند.
چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویشبگذار که خالی کنم از گریه دل خویش
هوش مصنوعی: من همچون شیشهای هستم که از اندوه و غم پر شده، بیچاره با قول و قرارهایی که شکسته شده، بگذارید تا اشکهای دل خود را بیرون بریزم و این بار را سبک کنم.
گر سوزش پروانه ز نزدیکی شمع استمن سوختم از دوری شمع چگل خویش
هوش مصنوعی: اگر پروانه به خاطر نزدیکی به شمع میسوزد، من نیز از دوری شمع خودم میسوزم.
داغ سگ کویت همه را خط غلامی استما نیز نهادیم برین خط سجل خویش
هوش مصنوعی: عشق و علاقه به تو برای ما افتخار بزرگی است و ما نیز با کمال خرسندی نام خود را در لیست عاشقان تو ثبت کردهایم.
حقا که برابر نکنم عیش دو عالمبا شادی گه گاه و غم متصل خویش
هوش مصنوعی: درست است که من لذت و خوشی زندگی در دو جهان را با شادیهای گاه به گاه و غمهای پیوستهام برابر نمیگذارم.
هرچند که اهلی ز جهان مهر گیاجستبویی نشنیدست مگر ز آب و گل خویش
هوش مصنوعی: با وجود اینکه اهلی (مخلوقی) از جهان عشق و محبت دور شده، اما هیچ بویی را جز از آب و خاک خود احساس نکرده است.