شمارهٔ ۹۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و غم خود اشاره میکند. او خود را عاشق میداند و بر این باور است که حتی در شرایط سخت و دردناک، به خاطر معشوقش احساس خوشحالی میکند. او از سر و صدای زندگی خسته شده و به گریه و اندوه خود میپردازد. با وجود زخمهای فراوانی که بر دل دارد، همچنان به لبخند و یاد معشوق دلخوش است. شاعر خود را همانند یک آهو و در حال آوارگی توصیف میکند و در پایان به علاقه و وابستگیاش به تکهای از دل خود که به خاطر عشقش شکسته است، اشاره میکند.
ز خشم و ناز تو صد شوق شد فزون در دلتغافل تو همه التفات و ما غافل
هوش مصنوعی: از خشم و ناز تو، شوق و عشق در دل من بسیار زیاد شده است، اما در بیاعتنایی تو، همه توجهها به تو جلب شده و ما در غفلت هستیم.
چرا ز دیدن مجنون ملولی ای لیلیهمان شمر که سگس میدود پی محمل
هوش مصنوعی: چرا از دیدن مجنون غمگینی، ای لیلی؟ مگر تو مانند شمر نیستی که دنبالهرو گلهسگهاست؟
بکش به تیغم و دشمن مهل که طعنه زندکه زخم تیر زبان ها نمیرود از دل
هوش مصنوعی: بزن به دشمن و نگذار او در فرصتی تو را به زخم زبان مورد هجمه قرار دهد، زیرا درد زخم زبانها از دل انسان فراموش نمیشود.
اگر بمن همه عالم خوشند و گر ناخوشز لطف و قهر کسم نیست غم تو دل بگسل
هوش مصنوعی: اگر همه مردم دنیا از من راضی باشند یا ناراضی، فرقی نمیکند؛ چون من به خاطر لطف و قهر کسی غمگین نیستم. دل را از این نگرانیها آزاد کن.
مبین بخشم مرا تا نگردم آشفتهکزین نگاه تو دیوانه میشود عاقل
هوش مصنوعی: منظور این است که اگر تو به من نگاهی کنی یا عطا کنی، دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم. این نگاه تو آنقدر تاثیرگذار است که حتی انسان عاقل را هم دیوانه میکند.
زمانه دشمن اهل نظر بود دایمبکش به مهرم و قتلم بروزگار مهل
هوش مصنوعی: دنیا همیشه با اهل بصیرت و بینش سر ستیز دارد. همواره محبت کن و به من رحم کن، زیرا زمان سرنوشت من را به خطر انداخته است.
به آب دیده دلم کشته وفا پروردچه سود از دل اهلی که خار شد حاصل
هوش مصنوعی: با اشک چشم دلم وفا را پرورش دادم، اما چه فایده دارد از دل اهلی که به خار تبدیل شده است؟