شمارهٔ ۹۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دردهای خود و دیگران سخن میگوید و با اشاره به احساس عمیق محبت و عشق، بیان میکند که حتی در سختیها و دردها، عشق و یاد معشوق میتواند تسلیدهنده باشد. او میگوید که اگرچه در خدمت معشوق دستهایش بسته است، اما در خیال خود با او در آغوش است. همچنین به مسألهٔ وابستگی به لذتها و یادآوریهای شیرین عشق اشاره میکند که حتی در خونریزیها و دردهای خاطر، طعم ماندگار عشق را میچشد. در نهایت، شاعر میگوید که شعر و هنر او را زنده میکند و به او اجازه میدهد تا احساساتش را بیان کند.
ما تا حدیث سبز خطان گوش کرده ایمهر نکته یی که هست فراموش کرده ایم
هوش مصنوعی: ما تا به حال درباره زیباییهای دوست صحبت کردهایم و هر چیزی که در این میان اهمیت دارد را فراموش کردهایم.
در گردن فرشته حمایل نمی کنیمدستی که با سگ تو در آغوش کرده ایم
هوش مصنوعی: ما گردن فرشته را با دستانی که به سمت تو، که با سگی در آغوش هستی، نمیآلاییم.
هرجا که گفته ایم حدیثی ز سوز خودبس عاشقان سوخته خاموش کرده ایم
هوش مصنوعی: هر کجا که درباره درد و رنج عشق سخن گفتهایم، باعث شدهایم عاشقان دلسوختهای که درونشان شعلهوار میسوزند، خاموش شوند.
از دست دل که نیست ز یک قطره خون زیادهر دم هزار کاسه خون نوش کرده ایم
هوش مصنوعی: از دل رنجور هر روز به خاطر یک قطره خون از دست رفته، ما هزاران کاسه خون را نوشیدهایم.
اهلی گرفته ره به در پیر خرقه پوشما رو بدان جوان قباپوش کرده ایم
هوش مصنوعی: به جوانی که لباس زیبا به تن دارد، راه را به درویش پیر نشان دادهایم.