شمارهٔ ۹۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شکستن مرزهای انسانی و اجتماعی اشاره میکند. او میگوید که در آغاز با خرد و حکمت به توبه پرداختهاند، اما در نهایت به صورت رندانهای شکسته شدند. شاعر از ناامیدی و جدایی از آموزشهای خرد صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که اگر دل دوستان به خاطر شکستهایش نرنجد، اشکالی ندارد که در نظر دیگران بیگانه به نظر بیاید. نهایتاً، او از شدت غم و درد سخن میگوید و برخواستن از شکستها را به عنوان یک افسانه و امید نو میبیند.
عاشق منم که با چو تو خونخوارهای خوشمقطع امید کرده به نظارهای خوشم
هوش مصنوعی: من عاشق تو هستم، حتی اگر تو به دردسرساز و خشنیده باشی. من امیدم را از دست دادهام و فقط به تماشای تو راضیام.
از های و هوی مطرب و ساقی رمیدهامبا هایهای گریهٔ بیچارهای خوشم
هوش مصنوعی: از شلوغی و سر و صدای موسیقیدان و نوشیدنیفروشی دوری کردهام و به صدای گریهٔ بیچارهای که در دل دارد، بیشتر علاقهمندم.
مسکینْ من شکسته که صد زخم میخورموانگه به خندهای ز ستمکارهای خوشم
هوش مصنوعی: من بیچارهام که بارها زخم خوردهام، اما باز هم با یک لبخند از طرف یک ظالم، خوشحال میشوم.
با آهویان گذار چو مجنون مرا که منبا همچو خود رمیده و آوارهای خوشم
هوش مصنوعی: من مانند مجنون، در کنار آهوان در حال گذر هستم، زیرا با چنین موجودات رمیده و آوارهای احساس خوبی دارم.
اهلی دلم که پاره شد از غم چو بهر اوستگر پارهای به تنگم از آن پارهای خوشم
هوش مصنوعی: دلم به خاطر او پر از غم و غصه شده است، اما اگر از این غم و ناراحتی هم تنگ دل شوم، باز هم از آن تکهای که برای اوست، خوشحال هستم.