شمارهٔ ۹۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربههای خود و جستجوی معنویتی عمیق صحبت میکند. او در لحظهای از تنهایی به سجده میافتد و ناگهان به نوعی روشنایی و آگاهی دست مییابد. با این حال، میگوید که سالها دنبال عشق و دلباختگی گشته است. او خود را به عنوان ذرهای بینام و نشان توصیف میکند که به وسیله خورشید (نماد عشق الهی) دیده میشود. شاعر تصمیم میگیرد به میکده برود و به رویکردی متفاوت و صادقانه در زندگی بپردازد، به جای آنکه فقط به مکانهای مذهبی مانند کعبه رفته و ادعای حقانیت کند؛ او در میکده باید خود را بیابد و از لاف زدن پرهیز کند.
درعشق گنهکارم اگر خاک نگردمتا خاک نگردم ز گنه پاک نگردم
هوش مصنوعی: در عشق اگرچه مرتکب اشتباهاتی هستم، تا زمانی که به خاک نرسم و از دنیا نروم، نمیتوانم از این گناهان پاک شوم.
عمرم بتماشای تو بگذشت و هنوزتیکبار نبینم که جگر چاک نگردم
هوش مصنوعی: زندگیام صرف تماشای تو شد و هنوز یکبار هم تو را ندیدهام که دلم از غم برود.
بی لعل تو گر باده خورم زهر از آن بهزان باده چه حاصل که فرحناک نگردم
هوش مصنوعی: اگر بدون وجود تو شراب بنوشم، زهر هم از آن بهتر است؛ چرا که هیچ فایدهای ندارد و مرا شاد نمیکند.
در کوی تو سرکشته ببوی توام ایگلاز باد هوا چون خس و خاشاک نگردم
هوش مصنوعی: در محل تو، من به خاطر عطر و بوی تو جان باختم و مانند علف و گیاه بیاهمیت تحت تأثیر وزش باد، زندگیام به راحتی تباه میشود.
آندم که کنی عزم شکار ایشه خوباندرپای سمند تو چرا خاک نگردم
هوش مصنوعی: زمانی که تصمیم به شکار زیباییها میگیری و بر روی اسب خود سوار میشوی، چرا باید من در خاک و غم باقی مانم؟
ازپا ننشینم من سرگشته چو آهوتا کشته آن حلقه فتراک نگردم
هوش مصنوعی: من هرگز از پا نمینشینم و سرگردان مثل آهو نمیشوم، تا زمانی که آن حلقهای که مرا به دام انداخته، باعث مرگ من نشود.
من عاشقم و کار من افغان ز غم عشقبیهوده درین گنبد افلاک نگردم
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و زندگیام تحت تاثیر غم عشق است، اما بیهوده در این دنیای بزرگ و بینهایت جستجو نمیکنم.
گر من ز سر خود کنم اندیشه چو اهلیهرگز به سر کوی تو بی با نگردم
هوش مصنوعی: اگر من به فکر خودم باشم و مثل آدمهای بیخیال عمل کنم، هرگز به یاد تو و کوی تو نخواهم رفت.