شمارهٔ ۹۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی خود به دوستش سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر صدها کاسه خون هم برای یاد او بنوشد، همه چیز را فراموش خواهد کرد. هرچند که محبوبش چه بگوید یا نگوید، او از نگاه خاموش او پی به رازهایی میبرد. شاعر خود را در مقام یک گدای سوخته معرفی میکند که به شکر محبوبش عبادت میکند، و ابراز میکند که حتی اگر مجنون باشد، باز هم در آغوش محبوب خود احساس آرامش میکند. او تأکید میکند که عاشق است و هیچ پندی از دیگران نمیپذیرد. در نهایت، او نشان میدهد که حتی با مصلحت بزرگترها نیز خدشهای به عشقش وارد نمیشود.
چون مرغ نیم بسمل چندانکه میتپیدمتسلیم تا نگشتم آسودگی ندیدم
هوش مصنوعی: تا زمانی که در ناتوانی و اضطراب بودم، مانند پرنده نیمهجان میلرزیدم و آرامش پیدا نکردم تا زمانی که تسلیم شدم.
خاک سیه کشیدم در دیده بیجمالشپیرانه سر چو طفلان خوش سرمه یی کشیدم
هوش مصنوعی: من در چشم معشوقی که زیبایی ندارد، اشکهای سیاه و تیرهای ریختهام، مانند کودکان که با شادمانی خط سیاهی روی چهرهشان میکشند.
آخر به سنگ جورم بشکست شیشه دلدردا که در پی دل بیهوده میدویدم
هوش مصنوعی: در نهایت، سنگهای سخت قلب من را شکستند و شیشهٔ دلم را خرد کردند. ای کاش که بیهوده به دنبال دل میدویدم!
خواهم بخاک بردن چون لاله داغ حسرتکز گلشن وصالش هرگز گلی نچیدم
هوش مصنوعی: میخواهم به زیر خاک بروم، زیرا همانند لالهای هستم که به خاطر حسرتی که دارم، هرگز از باغ وصالش گلی نچیدهام.
اهلی اگرچه گشتم دیوانه لیک شادمکز قید خودپسندی وحشی صفت رمیدم
هوش مصنوعی: اگرچه به جنون رسیدم و دیوانه شدم، اما خوشحالم که از چنگال خودپسندی که مثل یک حیوان وحشی بود، رهایی یافتم.