شمارهٔ ۹۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق خود میگوید. او در حس بیقراری و اندوه خود غرق شده و به دنبال آرامش است. احساس میکند زمانی رسیده که باید از دیگران فاصله بگیرد. همچنین به شباهت خود به پروانهای میپردازد که در جستجوی نور شمع است، اما نمیتواند آرامش یابد. شاعر به دیگران یادآوری میکند که عشق باید بهطور صادقانه احساس شود و نباید در برابر آن کسی خاموش بماند. در نهایت، او میگوید که نمیتواند به خاطر عشق خود زاری کند و به ناله بپردازد.
ز سنگ دل شکنان دل حزین چرا داریمکه سنگ می شکند شیشه یی که ما داریم
هوش مصنوعی: چرا دل غمگینی داریم وقتی دل سنگیها هم میشکند، در حالی که ما شیشهای داریم که در خطر است؟
بیا که ساقی ما را شکایت از کس نیستوگر کند گله ما هم بهانه ها داریم
هوش مصنوعی: بیا و با ما بنوش، زیرا که ساقی ما از هیچ کس شکایتی ندارد و اگر هم بخواهد گله کند، بهانههای زیادی داریم.
ز گلستان نکویی نمیرسد مارابغیر بویی و آن نیز از صبا داریم
هوش مصنوعی: از باغ زیبایی هیچ چیز به ما نمیرسد جز بویی که آنهم از نسیم به ما میرسد.
غبار خاطر ما از کدورت غیرستوگرنه با همه آیینه وش صفا داریم
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر ناخالصیهای دیگران غبارآلود شده است، وگرنه ما خودمان در پسِ رفتارمان، صاف و پاک هستیم مانند آیینه.
کسی ندید زبونتر ز ما که سوزد چرخمگر ستاره بخت زبون که ما داریم
هوش مصنوعی: هیچکس از ما بیزبانتر نیست، زیرا تنها ستاره بخت ماست که میسوزد و ما را به این حال و روز دچار کرده است.
بخنده گفت که خوشباش کانچنان هم نیستکه نا امیدی بیچاره یی روا داریم
هوش مصنوعی: او با خنده گفت که خوب زندگی کن، زیرا نباید ناامیدی و بدبختی را تحمل کنیم.
نگو بپوش ز روی بتان نظر اهلیتو لب بپوش که ما گوش بر قضا داریم
هوش مصنوعی: توجه نکن به زیباییهای ظاهری و زینتهای دنیا، زیرا ما به سرنوشت و تقدیر خود گوش میدهیم و به آن اهمیت میدهیم.