شمارهٔ ۹۶۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عشق و درد است. شاعر خود را دیوانه عشق معشوق مینامد و میگوید که به خاطر عشق او آزاد است. او از محنتهای عاشقانهاش صحبت کرده و احساس میکند که بدون یاد معشوق زنده نیست. در عین حال، از این حسرت و درد رنج میبرد و میگوید که حتی در دوری از معشوق، طعم آب برایش تلخ میشود. او همچنین از بیتوجهی معشوق به وضعیت خود شکایت میکند و در نهایت، از عظمت و بیپناهی خود در این عشق سخن میگوید. شاعر به اوج احساسات عاشقانه و فناپذیری انسان در برابر عشق اشاره میکند.
رفتیم برون زین چمن و هیچ نگفتیمناچیده گلی صد سخن سخت شنفتیم
هوش مصنوعی: از این چمن بیرون رفتیم و هیچ چیزی نگفتیم، اما در دل خود بخاطر صدای جالبی که شنیدیم، سخنهای زیادی وجود داشت.
ماییم درین گلشن عیش از ستم بختآن غنچه دلتنگ که هرگز نشکفتیم
هوش مصنوعی: ما در این باغ خوشی زندگی میکنیم، اما به خاطر بدبختی و ستم روزگار، مانند غنچهای دلتنگ هستیم که هرگز نتوانسته شکوفا شود.
سودیم بپای همه کس چهره اخلاصبا اینهمه گرد غمی از چهره نرفتیم
هوش مصنوعی: همهجا برای دیگران مفید بودیم و چهرهای از صداقت و خلوص به نمایش گذاشتیم، اما با وجود این، هیچگاه غم و اندوه از چهرهمان محو نشد.
آن سوخته بیدل و یاریم که یکشببا همنفسی دست در آغوش نخفتیم
هوش مصنوعی: من و یارم، که در آن شب سوزان و بیدل به هم نزدیک بودیم و در آغوش هم خواب نرفتیم.
اهلی مخور افسوس گر افتاد دل از دستبگذار که تا در پی دل باز نیفتیم
هوش مصنوعی: ناراحت نباش اگر به دلخواهت نرسیدی، رها کن این اندوه را؛ چون ممکن است که دوباره به دنبال دل خوشیها بیفتی.