شمارهٔ ۹۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و لذتهای زناشویی و زیبایی اشاره دارد. شاعر به ساقی و محبوب خود میگوید که باید شراب بنوشیم تا خداوند ما را ببخشد. او با اشاره به آب حیات، بیان میکند که اگر علاقه و عشق در کنار محبوب وجود نداشته باشد، هیچ چیز سرسبز و زنده نمیشود. همچنین درباره زیبایی محبوبش میگوید که باید چهرهای به زیبایی ماه و چشمانی سیاه داشته باشد. شاعر از درد دل مردم نیز سخن میگوید و تأکید میکند که دلهای پر درد باید فریاد بزنند. در انتها، به سردرگمی عشق و نرسیدن به معشوق اشاره میکند و سوالی درباره طاقت پذیرش وصلی که غیرممکن است، مطرح میکند.
داند دل تو راز من وزان تو من همچون آینه صاف است چه حاجت بسخن هم
هوش مصنوعی: دل تو از رازهای من باخبر است و من هم مانند آینهای صاف و واضح هستم. پس نیازی به گفتن نیست.
عیب من مجنون مکن ار جامه زدم چاکبا جامه چکارست مرا بلکه کفن هم
هوش مصنوعی: اگر من لباس خود را پاره کردهام و به دیوانگی معروف شدهام، تو نباید عیب من را بگیری. البته لباس چه اهمیتی دارد برای من، حتی کفن هم مهم نیست.
از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیماز خلق جهان بهر تو و قید وطن هم
هوش مصنوعی: ای آهوی زیبا، ما از دنیای مردم عبور کردیم و وطن را رها کردیم فقط برای تو.
گر دست دعایی ز سر صدق بر آریمشاید که توان دست تو بوسید و دهن هم
هوش مصنوعی: اگر با صدق و نیت خالص دست به دعا برداریم، شاید بتوانیم دست تو را ببوسیم و دهان نیز.
اهلی مشکن عهد و وفا گرچه که آنشوخاز عهد فراغش بود از عهد شکن هم
هوش مصنوعی: به عهد و وفا پایبند باش، هرچند که آن دلبر از پیمانش آزاد شده باشد، اما تو نباید وفای خود را بشکنی.