شمارهٔ ۹۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال خود و یارانش میپردازد. آنها از دنیای بیرون میروند و در عین حال که گلی انتخاب نکردهاند، از شنیدن صحبتهای دیگران شعری میسرایند. گرچه در باغ خوشیها هستند، اما به خاطر بدبختیها و ناکامیها، غمگین و دلتنگاند. شاعر اشاره میکند که با وجود تلاش برای نشان دادن چهرهای شاداب و صادقانه، غم از چهرهشان دور نمیشود. در آخر، شاعر از دوستانش میخواهد که افسوس نخورند و به دنبال دلشکسته خود نروند.
اگر تو جان طلبی جان در آستین دارموگر سرم سر تسلیم بر زمین دارم
هوش مصنوعی: اگر تو خواهان زندگی و وجود من هستی، من جانم را برای تو در آستین دارم؛ و اگر هم که سرم بر زمین باشد و تسلیم شده باشم، باز هم جز این را نخواهم داشت.
نعیم جنت و عیش جهان کمست بهممن از توهم آن دارم و هم این دارم
هوش مصنوعی: بهشتی و لذتهای دنیوی برایم بسیار کم است. من از یکی به شما امید دارم و از دیگری نیز منتفع میشوم.
گرم فرشته چو آدم کند سجود رواستکه خاکپای تو از سجده بر جبین دارم
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای چون آدم به تو سجده کند، جایز است؛ زیرا من نیز خاک پای تو را بر پیشانی خود دارم.
مکش چو صید تو گشتم کز ابروی خوبانکمان فتنه ز هر گوشه در کمین دارم
هوش مصنوعی: نمیتوانم مثل صیدی که گرفتار شدهام، از جاذبهی ابروی زیبا فرار کنم؛ زیرا در هر گوشه، دامهایی از فریب و فتنه منتظر نشستهاند.
شب سیاه غمت گر کند سگت ره گمچراغ در رهش از آه آتشین دارم
هوش مصنوعی: اگر در دل شب تاریک غمت راه را گم کند، من چراغی در دست دارم که از ناراحتی و اندوه قلبیام روشن شده است.
وصال دوست دهد صدهزار ساله مرادنظر بدوست من از عقل دوربین دارم
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به محبوب، برای من آرزویی است که حتی اگر سالها طول بکشد، باز هم ارزشمند است. من از عقل و درک خود، برای رسیدن به این آرزو بهره میبرم.
به اشک من چه کنی عرض چشم تر اهلیکه خرمنم من و صد چون تو خوشه چین دارم
هوش مصنوعی: به افسوس من چه میکنی، در حالی که من خود در دل غم و اندوه به سر میبرم و مانند کشتزاری هستم که خوشههای زیادی دارم.