شمارهٔ ۹۶۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس گدایی و عشق است. شاعر خود را مانند لالهای سوخته در آتش توصیف میکند و از وضعیت خود در زندگی و عشق سخن میگوید. او به می و شراب اشاره میکند و میگوید که اگرچه پیر شده است، اما به عشق و شراب ادامه میدهد. همچنین به حسرت و درد خود اشاره میکند و به نالههایش که به دیگران نمیرسد، پرداخته و میگوید که شاد است حتی اگر به خاطر عشق سگ بتی باشد. در نهایت، شاعر تاسف میخورد که هیچکسی به درد دلش گوش نمیدهد.
دیوانه عشق توام مجنون مادرزاد همدر عشق و مستی کی بود مجنون چو من فرهاد هم
هوش مصنوعی: من دیوانه عشق تو هستم و از ابتدا مجنون به دنیا آمدهام. هیچکس در عشق و مستی به اندازه من مجنون نبوده است، حتی فرهاد هم.
تو سرو آزاد منی من بنده عشق تواموارسته ام از بند خود وز هر دو کون آزاد هم
هوش مصنوعی: تو مانند درخت سرو بلند و آزاد هستی و من در عشق تو به بندگی درآمدهام، از هر چیزی آزاد شدهام و از دنیا و آسمان نیز جدا هستم.
من زنده ام از یاد تو لیکن تو سوزی گر مرارحمی نیاید برمنت هرگز نیاری یاد هم
هوش مصنوعی: من از یاد تو زندگی میکنم، اما تو با یاد من آتش میزنی، اگر رحم و شفقتی بر من نداری، هرگز فراموش نکن که من هم تو را به یاد دارم.
ای آرزوی جان من گر از غم من خوشدلیهرگز مبادم یکنفس جان بیغم و دل شاد هم
هوش مصنوعی: ای آرزوی من، اگر شادی تو به خاطر غم من است، هرگز نمیخواهم که یک لحظه بدون غم و با دل شاد باشم.
دور از تو گر آبی خورم چون پیش چشم آید لبتآب آتش سوزان شود خاکم رود بر باد هم
هوش مصنوعی: اگر حتی دور از تو هم آبی بنوشم، وقتی که لب تو در برابر چشمانم قرار میگیرد، آن آب برایم به آتش سوزان تبدیل میشود و مانند خاکی میشوم که در باد میوزد.
ای بی عنایت عاقبت خواهی بحسرت کشتنمسودی ندارد بیش ازین خاموشی و فریاد هم
هوش مصنوعی: ای کسی که به من توجه نمیکنی، در نهایت به حسرتی میرسی که کشتن من نیز برایت فایدهای نخواهد داشت. دیگر نه میتوانم بیشتر سکوت کنم و نه فریاد بزنم.
اهلی ز چشم آهسته ران این جوی خون کاخر کندسیل فنا بنیاد ما وین چرخ بی بنیاد هم
هوش مصنوعی: از چشم آهسته و آرام جریان خون جاری است، که در نهایت سیل نابودی بنیاد ما را ویران میکند و این چرخ بیپایه نیز به همین شکل عمل میکند.