شمارهٔ ۹۸۱
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و حال درونی شاعر صحبت میکند. او به شادی و زیبایی عشق اشاره دارد و میگوید که به خاطر محبت معشوق، دین و دنیایش را از دست داده است. شاعر در میان دو مکان مقدس (مسجد و میخانه) احساس خجلت میکند زیرا نمیداند کجا باید باشد. با اشاره به خراب شدن به خاطر عشق، او بیان میکند که عشقش تمام وجودش را در بر گرفته و او را دیوانه کرده است. در نهایت، با نوشیدن از جرعهای، از پای میافتد و به عمق عشق و مجنون بودن خود اعتراف میکند.
تو شوخ نوجوانی من پیر ناتوانمبا من تو سر گرانی من بر دلت گرانم
هوش مصنوعی: تو جوان و شادابی و من شخصی پیر و ناتوان هستم. با من که هستی، غمگینی و بار سنگینی بر دل من حس میشود.
تو چشمه حیاتی، دور از تو من چو ماهیدر خاک و خون طپانم چون بیتو زنده مانم
هوش مصنوعی: تو منبع زندگی هستی، وقتی از تو دورم مانند ماهیای هستم که در خاک و خون میجوشد و بیتو زندگیام بیاعتبار است.
از دیدن تو جانم هر چند تازه گردداز من تو گر ملولی هرگز مباد جانم
هوش مصنوعی: هر بار که تو را میبینم، جانم زنده میشود، اما اگر تو از من خسته و دلگیر باشی، هرگز این را برای جانم نمیخواهم.
تو پادشاه خوبان من کمترین سگ توگر پیش خود نخوانی باری ز در مرانم
هوش مصنوعی: تو خود پادشاه نیکوکارانی و من در مقابل تو فقط یک سگ کوچک هستم. اگر مرا نزد خود نطلبی، لطفاً از در خود طردم نکن.
تو مست عیش چونگل من خوار و زار بیتوچون لاله در بیابان با چشم خونفشانم
هوش مصنوعی: تو به شادمانی و خوشی مشغولی و من در عذاب و ناراحتی هستم؛ مثل گلی در بیابان که با چشمانی پر از اشک به نظر میآید.
شبها بپاس کویت من چون سگ و تو غافلشاید که یادم آری روزیکه من نمانم
هوش مصنوعی: در شبها به یاد تو من مانند یک سگ وفادار هستم، اما تو در غفلت به سر میبری. شاید روزی به یاد من بیفتی، زمانی که من دیگر در کنار تو نباشم.
صد پاره شد دل از غم گوشی بمن کن ایگلتا حال زار اهلی یکبار بر تو خوانم
هوش مصنوعی: دل من از غمها شکسته و دیگه تحمل ندارم. ای زیبا، لطفاً یکبار به من گوش کن تا حال پریشانم را برایت بیان کنم.