شمارهٔ ۹۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر بیان میکند که ارزش و گنجی که در دل دارد، امکان ندارد در هیچ کجای جهان پیدا شود و به همین خاطر از دو جهان بینیاز است. او خود را مانند ذرهای میبیند که در تلاش برای نزدیکی به خورشید (معشوق) است، هرچند که احساس میکند از نظر مقام و مرتبه پایین است.
شاعر به درد دلش اشاره میکند و میگوید که دوستان او مشکلاتش را از لعل (محبوب) میجویند، اما او تنها این درد را به خدا میسپارد. او ضمن اشاره به زیباییها و معشوقی که او را میآزارد، میگوید که عاشق زار است و نمیتواند این احساس را پنهان کند.
در نهایت، شاعر از ناخوشی و غم در دلش صحبت میکند و از اینکه چه زمان باید دعا کند و از حقایق زندگی در کنار زیباییها میگوید، حتی اگر از دیگران دور باشد.
آنم که دل بعالم پرغم نمیدهمیکدم فراغ دل به دو عالم نمیدهم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به خاطر غمهای دل، لحظهای آرامش را در دو جهان به کسی نمیدهم.
گر شاه عیب رندی من کرد حاکم استباری منش بسلطنت جم نمیدهم
هوش مصنوعی: اگر شاه به عیبهای رندی من اشاره کند، چون او حاکم است، باز هم من خود را به سلطنت جم نخواهم داد.
هرگز بکس نزاع ندارم بعلم و عقلبیهوده زحمت کس و خود هم نمیدهم
هوش مصنوعی: هرگز با کسی جدل و بحث نمیکنم. دانایی و عقل را بیفایده به زحمت دیگران نمیگذارم و حتی برای خودم هم زحمت نمیکشم.
کوته نظر فروخت بزر حسن عاقبتمن یوسف عزیز بدرهم نمیدهم
هوش مصنوعی: افراد کوتهنظر و سطحینگر قادر به درک ارزش واقعی چیزها نیستند. من به هیچ قیمتی، حتی به بهایی اندک، به خواستههای کمارزش تن نمیدهم و ارزش خود را زیر سؤال نمیبرم.
اهلی غم حبیب که جان تازه داردمتا زنده ام به عیسی مریم نمیدهم
هوش مصنوعی: من با غم عشق محبوبم زندگی میکنم و تا زمانی که زندهام، هرگز زندگیام را به کسی دیگری نمیدهم.