شمارهٔ ۱۰۴۷
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق شاعر را نسبت به محبوبش نشان میدهد. او به شدت داغدار و سوخته از عشق است و این احساساتش به گونهای است که جانش به مژگان محبوب دوخته شده است. شاعر به تنگی و غمی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که تنها چارهاش خاموشی است، حتی اگر در دلش غم بسیاری انباشته باشد. او همچنین به عشق و محبتش اشاره میکند که در باطنش همچون یک جام پنهان است و از روی ظاهر نمیتوان به عمق آن پی برد. در پایان، شاعر تشبیه میکند که نام محبوبش در دلش جا دارد و مثل طوطیای است که تنها یک کلمه از استادش را یاد گرفته است.
شدم بازیچهٔ طفلان که در هرجا که بنشینمصد آهوچشم چون مجنون به گرد خویش میبینم
هوش مصنوعی: من مانند بازیچهای در دست کودکان شدهام و در هر جایی که بنشینم، به تعداد زیادی از چشمهای زیبا و مجنون مانند آهوها اطراف خود را میبینم.
شبی خواهم به بزمت آیم آن ساعت که می نوشیحریفان تو برخیزند و من تا روز بنشینم
هوش مصنوعی: یک شب میخواهم به مینوشی تو بیایم، زمانی که دوستانت از مینوشی برمیخیزند و من تا روز مینشینم و مینوشم.
نخواهم کس نشیند در رهت کز پا کشد خاریبهل تا خاک راهت را به مژگان جمله برچینم
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی در راه تو بنشیند که اگر خاری زیر پا برود، به آن آسیب برسد. میخواهم تمام خاک مسیر تو را با مژههایم جمعآوری کنم.
به نازم میکشی پنهان و گر قصدم کند غیرینمایی مهربانیها که دشمن میرد از کینم
هوش مصنوعی: به زیبایی به من نزدیک میشوی، و اگر کسی دیگر را بخواهی، باز هم با مهربانیات نشان میدهی که چقدر به من اهمیت میدهی، حتی این دشمنانم هستند که به خاطر حسادتشان از غم و کینه میمیرند.
به نومیدی خوشم اهلی کزین تلخی فرو خوردنخوش آید دردمندان را حکایتهای شیرینم
هوش مصنوعی: من از ناامیدی لذت میبرم، چرا که برای کسانی که درد میکشند، گوش دادن به داستانهای شیرین و دلنشین بهتر از تحمل تلخیهاست.