شمارهٔ ۱۰۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق دیوانهوار خود سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و در حالی که دیگران در حال گریه هستند، خودش میخندد. او به داغی که از رقیبش دارد اشاره میکند و میگوید که این درد را فقط او درک میکند. شاعر عاشقانه به محبوبش مینگرد و امید دارد که خود را به او بسپارد. او اشاره میکند که در آتش عشق میسوزد و از سوختن خود ابایی ندارد. همچنین از تلخیهای عشق و دردی که لذتی برایش به همراه ندارد، سخن میگوید. در نهایت، او به حالت مجنون و وحشیاش اشاره کرده و از جستجوی معشوقی شبیه غزال صحبت میکند.
دل چو کوه از حسرت لعل تو خونشد چون کنمسالها باید که این حسرت ز دل بیرون کنم
هوش مصنوعی: دل من مانند کوهی است که از حسرت لعل تو پر شده است. نمیدانم چگونه این درد را تحمل کنم؛ باید سالها بگذرد تا این حسرت از دل من بیرون برود.
گرنه رسوا سازدم بوی محبت نافه وارپوست درپوشم چو آهو شیوه مجنون کنم
هوش مصنوعی: اگر عشق را نمایان کنم، مانند بویی که از گلی به مشام میرسد، من را رسوا خواهد کرد. مانند آهویی که شیوههای مجنون را انجام میدهد، پنهانی درونم را آشکار میکنم.
گر بقدر گریه آبم در جگر باشد چو ابرآنقدر گریم که کوه و دشت را جیحون کنم
هوش مصنوعی: اگر به اندازهی گریهام در دل آب باشد، مانند ابر آنقدر میبارم که کوه و دشت را به دریا تبدیل کنم.
گه گهی در کنج غم از گریه سازم دل تهیبازآیم سوی آن بدخو و دل پر خون کنم
هوش مصنوعی: گاهی در گوشهای از غم، از گریه دلی خالی میکنم و دوباره به سوی آن شخص بدخو بازمیگردم و دلم را پر از خون میکنم.
سوختم چون اهلی لب تشنه یارب رحم کنبیش ازین از چشمه حیوان صبوری چون کنم
هوش مصنوعی: من مانند یک موجود اهلی در حال سوختنم و دردی عمیق دارم. ای خدا، رحم کن! دیگر از صبر من بیشتر نکن. چطور میتوانم ادامه دهم وقتی که از چشمه حیوان، حتی یک جرعه آب هم نصیبم نمیشود؟