شمارهٔ ۱۰۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به اضطراب و بندگی انسان در عشق و تعلق به معشوق اشاره دارد. شاعر از حالتی گم شده و مستی صحبت میکند که به واسطه عشق و دلباختگی به وجود آمده است. او از اینکه از آستان معشوق دور شده و از خداوند یاری میطلبد، میگوید. همچنین به پیوستگیهای عاطفی و اجتماعی در عشق اشاره دارد و به دردی که در این مسیر احساس میکند، میپردازد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در پی دستیابی به عشق و حقیقت، خود را از وجود خویش هم دور کرده است.
ما از صفای سینه چو آیینه همیمحاجت بقصه نیست که در سینه همیم
هوش مصنوعی: ما مانند آینهای هستیم که از صداقت و پاکی دل پر شدهایم، نیازی به داستانسرایی نیست چون در دل خود تمامی حقیقت را داریم.
پیوند ما بمهر تو روز الست شدامروز و دی نبود که دیرینه همیم
هوش مصنوعی: رابطه ما با مهر و محبت تو در روز ازل شکل گرفت و اکنون، امروز و دیروز حتی نبوده که ما قدیمالزمان با هم هستیم.
از مهر در دل هم و با هم چنان ترشکاغیار را خیال که در کینه همیم
هوش مصنوعی: در دل ما محبت وجود دارد، اما با وجود این محبت، احساس تلخی و کینهای هم داریم که مانند کاغذ ترش شده است.
رندان نظر بخلعت شاهی نمیکنندما صوفیان بغیبت پشمینه همیم
هوش مصنوعی: افراد باهوش و رند به زرق و برق و پوشاک پادشاهان توجهی ندارند؛ ما درویشان نیز همانند آنها، لباس پشمینه و ساده را بر میگزینیم.
اهلی بیا که همدم ما نیست غیر ماما محرمان گوهر گنجینه همیم
هوش مصنوعی: ای دوست، به نزد ما بیا، چون هیچکس جز ما با هم رازدار و نزدیک نیست. ما همانند گنجینههای ارزشمند، یکدیگر را در دل جا دادهایم.