شمارهٔ ۱۰۸۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عطش و درد عشق سخن میگوید. او به شدت به محبوب خود وابسته است و میگوید هیچ درمانی برای دردش جز دیدن محبوبش وجود ندارد. حتی اگر بمیرد، به سر چشمه حیات نمیرود. او عشق را بالای هر فصل و هر حالتی قرار میدهد و به شدت به محبوبش عشق میورزد. هرگز به سمت کسی جز محبوبش نمیرود و حاضر است در آتش عشق بسوزد، ولی از عشق خود دست نکشد. شاعر خود را مانند بلبل مستی توصیف میکند که اگر روی خار هم باشد، برایش اهمیتی ندارد. او امید دارد که به وصال محبوبش برسد و هیچگاه از مسیر عشق دور نخواهد شد، حتی اگر در این راه دچار آسیب و رنج شود.
شور ستمت چند کند دور ز خویشمشوری مکن ای کان نمک بادل ریشم
هوش مصنوعی: نمیدانم که چقدر میتوانم به خاطر ستمها و ظلامت دور از خودم عذاب بکشم. ای نمک، لطفاً چنان کاری نکن که دل مرا بیشتر آزاردهی.
خونریزی مژگان تو ای مرهم دل چندتا چند زنی بر دل ریش اینهمه ریشم
هوش مصنوعی: مژگان تو مثل دارویی برای قلب من است، اما چرا با هر نگاه و حرکت تو، دلم را بیشتر مجروح میکنی؟ این درد و زخمها که دارم، زیاد است و تو با اشکال مختلفی بر قلب شکستهام میزنی.
گر سرکشم از داغ تو ایشمع جفا کیشپروانه صفت سوختنی در همه کیشم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق تو سرکشی کنم، به یاد دارم که مانند پروانهای هستم که به خاطر محبت میسوزد و در هر حالتی، سوختن را تجربه میکند.
در پیش تو واپس ترم از جمله ولیکنآندم که کشی تیغ بقتل از همه پیشم
هوش مصنوعی: در برابر تو من از همه کمتر و عقبافتادهتر هستم، اما وقتی که تیغ را برای کشتن برمیداری، در آن لحظه من از همه جلوتر و پیشتازتر میشوم.
از ذره کمم لیک گر از مهر نسیمیدر عشق تو خورشید صفت از همه بیشم
هوش مصنوعی: هرچند من مانند ذرهای کوچک هستم، اما اگر نسیمی از محبت تو در من وزیده شود، در عشق تو مانند خورشید میدرخشم و از دیگران برتر خواهم بود.
تنها نه که بیگانه ام از خلق چو اهلیبیگانه صفت بهر تو بیگانه خویشم
هوش مصنوعی: تنها نیستم که از دیگران جدا هستم، مانند حیوانی که به خودی خود از مردم بیگانه است، برای تو نیز از خود بیگانه شدم.