شمارهٔ ۱۰۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که به او و دوستانش کمک کند تا از مشکلات و رنجهای زندگی رهایی یابند. او به دنبال گنجی عاطفی است که از دل به دست آید و میخواهد زندگی را با لحظات خوش یار خود پر کند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش را هم بدهد، باز هم از لحظهای نزدیک به او نمیکاهد. در نهایت، او به غم و دلتنگیهای زندگی اشاره میکند و میخواهد احساساتش را با قلم بیان کند.
در چاره مرهم بدل پاره بماندماز چاره گری بود که بیچاره بماندم
هوش مصنوعی: در جستجوی درمان برای درد دل، متوجه شدم که خودم در وضعیت سختی قرار گرفتم و هیچ راه حلی برای مشکل خود پیدا نکردم.
هر بار امید نظری داشتم این بارنومید ز دیدار تو یکباره بماندم
هوش مصنوعی: هر بار که به دیدار تو امیدوار بودم، این بار به یکباره ناامید شدم و چشمانتظاریام به سر آمد.
جان رخت سفر بست و تو از دیده برفتیمن پشت بدیوار ز نظاره بماندم
هوش مصنوعی: روح تو سفر کرد و از جلوی چشمم رفتی، من اما در پشت دیوار تنها ماندم و به تماشا ادامه دادم.
آواره شدم از سر کویت من مجنونکس یاد نکرد از من و آواره بماندم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو آواره و بیمکان شدم، ولی هیچکس از حال و روز من خبر نداشت و من همچنان در این سرنوشت آواره ماندم.
اهلی همه کس شاد شد از خوان وصالشمحروم من از بخت ستمکاره بماندم
هوش مصنوعی: همه افراد به خاطر رسیدن به معشوق و زندگی خوشبخت، شاد و خوشحال شدهاند، اما من از شانس بد خود محروم ماندهام و به این حالتی که دارم راضی نیستم.