شمارهٔ ۱۰۹۸
هوش مصنوعی: شاعر از شدت عشق و ارادتش به معشوق، احساس شرم میکند که چگونه میتواند با خداوند دعا کند. او به بتپرستی خود وفادار است و حتی اگر دین هم نمانده باشد، به محبت خود ادامه میدهد. او به این نکته اشاره میکند که در عشق دیوانهوار، رها کردن معشوق کار عاقلانهای نیست و بر این باور است که اگر کسی زخمی بر دلش بزند، باید او را با عشق و محبت درمان کند. شاعر در آخر میگوید که شواهد عشق و محبت در خون او نیز مشهود است و اگر خونش هم بریزد، باز هم دعا خواهد کرد.
من سوخته داغ درون پرور عشقمگر کعبه شوم حلقه بگوش در عشقم
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تاثیر عشق هستم و اگر به مقام و جایگاهی هم برسم، مثل کعبه که مورد احترام و زیارت است، باز هم فقط در عشق خود را میسازم و به آن تسلیم میشوم.
ز آن آتش رسوایی من صد علم افراختتا عقل بداند که من از لشکر عشقم
هوش مصنوعی: از آن شعلههای رسوایی من، احساسی عمیق بوجود آمده که نشان میدهد عقل باید بفهمد من جزو سپاه عشق هستم.
چون ذره به مه دل ندهم مهر پرستمآری همه حسنی نبود در خور عشقم
هوش مصنوعی: هرچند که به اندازه یک ذره هم به ماه علاقه ندارم، اما به عشق خودم اهمیت میدهم. بله، همه خوبیها برای عاشق شدن کافی نیستند.
فرزند غمم از ازل آورده ام این دردپرورده درد از پدر و مادر عشقم
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا، غم را به عنوان فرزند خود به دوش میکشم و این درد را که بزرگ شده است، از عشق و وابستگی به پدر و مادر به ارث بردهام.
هر کسکه چو اهلی ورق عشق مرا خوانددانست که من آیتی از دفتر عشقم
هوش مصنوعی: هر کسی که به احساسات و عشق من توجه کند، میفهمد که من نشانه و علامتی از داستان عشق خودم هستم.