شمارهٔ ۱۱۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و حسرت دل خود میگوید و به مخاطب خود پند میدهد. او به دیوانگی و اشتیاقش اشاره میکند و میگوید هرچقدر تلاش کند تا از عشق معشوقش بگوید، احساساتش سرکوب نمیشود. همچنین ، او بیان میکند صحبتکردن و بینتیجه بودن کلامش بیفایده است، چرا که غم و تلخی در دلش همچنان باقی است. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که هرگز نمیتواند از عشق و دلباختگی خود جدا شود، حتی اگر بخواهد.
پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایمخواری ز پیش ماست که بسیار مانده ایم
هوش مصنوعی: ما در برابر تو مانند آب دیده خجالت کشیدهایم و حالتی ذلتآور داریم، چرا که مدت زیادی است که در این وضع به سر میبریم.
از جور سنگ فتنه رفیقان گریختندما پا سکشته ایم حزین وار مانده ایم
هوش مصنوعی: از ظلم و بدی که دوستان به بار آوردند، دیگران فرار کردند. اما ما در این میان با شکست و ناامیدی باقی ماندهایم.
مجنون و کوهکن ز غم آسوده دل شدندماییم کز غم تو دل افکار مانده ایم
هوش مصنوعی: مجنون و کوهنشین از درد و غم راحت شدهاند، اما ما هنوز به خاطر غمت در دلمان غم و اندیشه داریم.
بردند دیگران بسخن کار خود ز پیشما بیزبان چو صورت دیوار مانده ایم
هوش مصنوعی: دیگران با سخن خود کارهایشان را انجام میدهند، اما ما همچنان در سکوت و بدون صدای بیان باقی ماندهایم، مانند دیواری که تنها به شکل خود تکیه کرده است.
یوسف عزیز مصر شد و ما ز شوق اوحیران هنوز بر سر بازار مانده ایم
هوش مصنوعی: یوسف به مقام والا و عزت در مصر رسید و ما هنوز به شوق و اشتیاق او سرگردان و بلاتکلیف در بازار ماندهایم.
آن بیوفا طبیب نپرسد ز درد ماما از امید خسته و بیمار مانده ایم
هوش مصنوعی: آن بیوفا (غیر وفادار) پزشک به درد ما توجهی نمیکند. ما هم از امید ناامید و به شدت بیمار شدهایم.
هر کسکه هست همدم یاریست در جهاناهلی من و توایم که بی یار مانده ایم
هوش مصنوعی: هر کسی که در این دنیا همدم و یاری دارد، خوشبخت است. اما من و تو که بییار ماندهایم، در واقع در تنهایی به سر میبریم.