شمارهٔ ۱۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساسات عاشقانه و یأس شاعرانه است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که اگر محبوبش با نگاهی به او محبتی نشان ندهد، او در درد و رنج باقی خواهد ماند. او به خود میگوید که اگر دوستی حامیاش نباشد، بسیار غمگین خواهد شد. شاعر به وضعیت بحرانی خود اشاره کرده و میگوید هرچند در تلاش است تا از مشکلاتش بگریزد، اما تحت تأثیر عشق، زندگیاش آشفته و پریشان شده است. او نگران است که نشانههای طاعت و عبادت او به هدر برود و در نهایت، افزون بر عذاب عشق، ناامیدی از محبوبش نیز او را رنج میدهد.
خوش آنکه نهی پای بسر منزل خاکمآبی زنم دیده دهی بر دل خاکم
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در زمان مرگش، پایش را بر خاک بگذارد و به او اجازه دهد تا دمی را که در دل خاک منتظر است، ببیند و آرامش یابد.
شادی که برویم دگر از خاک چو سبزهگر سایه سرو تو شود مایل خاکم
هوش مصنوعی: شادی من این است که وقتی از این دنیای خاکی برویم، مانند سبزهای که زیر سایهی سرو قرار میگیرد، به خاک تو متصل شوم و به آن میل کنم.
ای بحر کرم باز بیک موج عنایتبرهان ز جگر تشنگی ساحل خاکم
هوش مصنوعی: ای دریاى بخشش، دوباره با یک موج از لطف و رحمتت، من را از شدت تشنگیام برهان که در ساحل خاکی خودم گیر افتادهام.
دل مرغ سر بام تو شد من سگ کویتاو قابل عرش آمد و من قابل خاکم
هوش مصنوعی: دل من مانند پرندهای است که بر بام تو نشسته است، در حالی که من همچون سگی در کوی تو هستم. او (دل) لایق عرش و مقامهای بلند است، اما من فقط لایق خاک و خضوع هستم.
اهلی چو سر از خاک بر آرم بقیامتجز سبزه حسرت نبود حاصل خاکم
هوش مصنوعی: وقتی از خاک برخیزم، در قیامت جز حسرتی سبز، که نماد گذشتهام باشد، دستاوردی نخواهم داشت.