شمارهٔ ۱۱۲۲
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر حالت عمیق عشق و عشق به زندگی هستند. شاعر از درد و غم خود سخن میگوید و تلاش دارد تا این غم را فراموش کند. او به سادگی و رهایی از قید و بندهای عرفان و تقوی اشاره میکند و از لذتهای زودگذر زندگی برخوردار میشود. در این اشعار، تضاد بین عشق و اخلاق، بین می و مستی و تقوی به خوبی مشهود است. شاعر ابراز میکند که در جستجوی عشق و شادی است و با تاکید بر لحظههای حال، از فرصتهای خود استفاده میکند. در نهایت، او خواهان صحبت کردن و ابراز احساسات خود به جمع دوستانش است.
آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهمگر بتابد رخ خود وای بروز سیهم
هوش مصنوعی: هر که در شب و روز به شادی و سرگرمی مشغول است، اگر روزی چهرهاش را نمایان کند، وای بر روزی که زشت و تاریک بنماید.
آفتابی که من از یک نگهش زنده شدمچکنم گر نکند از کرم خود نگهم
هوش مصنوعی: اگر آن آفتاب که با یک نگاهش جانم را revived کرده، به من توجه نکند، چه باید بکنم؟
زان ز نخدان من مسکین چو بچاه افتادمدوست گر دست نگیرد که برآرد ز چهم
هوش مصنوعی: من به دلیل بیپناهی و نیازمندیام، مانند چاهی افتادهام. اگر دوست دستانش را دراز نکند تا مرا بالا بکشد، چگونه میتوانم از این چاه بیرون بیایم؟
گرچه ره داد بخویشم مرو ایدل گستاخکه غیورست و ز غیرت بدهد باز رهم
هوش مصنوعی: اگرچه به من راه دادهای، ای دل، که غیرت داری و از غیرتت نمیگذارم که به این سادگی دوباره من را رها کنی.
من چو زلف تو پریشان نه ز خویشم شب و روزکه پریشان تو کنی روز و شب و سال و مهم
هوش مصنوعی: من مانند زلف تو درهم و پیچیدهام، نه به خاطر خودم، بلکه به این دلیل است که تو هر روز و شب و در تمام مدت، باعث پریشانی من میشوی.
دم نیارم زدن از خرمن طاعت ترسمکه کند خاک سیه آتش برق گنهم
هوش مصنوعی: نمیخواهم از پاداش عبادتم سخن بگویم، زیرا میترسم که با گفتن آن، اثر خیرش از بین برود و عواقب بدی برایم به همراه بیاورد.
چون گدای در آن شاه بتانم اهلینا امید از در بخشش نکند میل شهم
هوش مصنوعی: چون مانند یک گدا در حضور شاهان زیبا هستم، امیدوار نیستم که از در بخشش چیزی بگیرم؛ زیرا تمایل من به بزرگی و شجاعت است.