شمارهٔ ۱۱۳۶
هوش مصنوعی: این متن دعوت به دعا و پرسش از طبیب است تا درد و رنج انسانها را کاهش دهد. شاعر از طبیب میخواهد که به یاد دردمنشان باشد و به آنها کمک کند. همچنین به خوشبختی و شادی اشاره میکند و میخواهد که کسانی که در غم و ستم هستند، آزاد شوند. مخصوصاً به کسانی که حسرت زندگی بهتری دارند اشاره میشود و از طبیب خواسته میشود که با نگاه خود به آنها امید ببخشد. در نهایت، نالهای از بخت بد بیان میشود و تقاضا میشود که فریادی به نزد شاه حسنی برسد.
ما خود بریده ایم دل از کار خویشتنلیکن تو رحم کن بگوفتار خویشتن
هوش مصنوعی: ما خودمان از دل و احساسات خود جدا شدهایم، اما تو با کلماتت مهربانی کن.
من جان فروشم و تو بهیچم نمی خریکس چون تو نیست واقف بازار خویشتن
هوش مصنوعی: من جانم را میفروشم، اما تو هیچ توجهی به من نداری. هیچ کس مانند تو بازار خود را نمیشناسد.
ما گفته ایم با تو تو با ما مگوی هیچشرمنده تو ایم ز گفتار خویشتن
هوش مصنوعی: ما گفتهایم که با هم صحبت میکنیم و تو چیزی نگو. ما از حرفهایی که خودمان زدهایم، خجالتزدهایم.
هر عاشقی که خون جگر از نظر بریختهرگز گلی نچید ز گلزار خویشتن
هوش مصنوعی: هر عاشق که به خاطر عشق خود سختیها را تحمل کرده و از دلش درد میکشد، هرگز نمیتواند زیبایی و شادی واقعی را از وجود خود بگیرد.
اهلی که پیش یار بگوید حدیث تویار تو کیست گر نشوی یار خویشتن
هوش مصنوعی: اگر کسی نزد محبوبش از تو صحبت کند، باید بداند که محبوب تو چه کسی است، و اگر خودت محبوب خودت نباشی، چه اهمیتی دارد؟