شمارهٔ ۱۱۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد دل خود سخن میگوید و خطاب به معشوقهاش از او میخواهد که بیشتر از این موجب آزار و رنجش قلب او نشود. او به او هشدار میدهد که با بازی با احساساتش، آتش دل او را تیز نکند و از آسیب زدن به او خودداری کند. شاعر همچنین از او میخواهد که به زیبایی و جوانیاش مغرور نشود و بر نازکی سبزهها تکیه نکند. او به معشوقش یادآور میشود که از او نپرسد که چرا خون او به زمین ریخته است و یا درباره غم و اندوهش سوال نکند. شاعر در نهایت خواستههایش را با لحن ملایم و دردناکی بیان میکند و از او میخواهد که با حسادت و بازی با احساسات، او را بیشتر آزار ندهد.
میخواست شب که داغ نهد دلستان منمیساخت او فتیله و میسوخت جان من
هوش مصنوعی: او میخواست در شب، با دلربایی خود دل مرا بسوزاند و به همین منظور مشعلی درست میکرد که جانم را به آتش میکشید.
گو استخوان من سگ کویت مخور که هستپیکان زهر دار تو در استخوان من
هوش مصنوعی: حیا کن و به استخوان من، که نشانهای از وجودم است، آسیب نزن. چرا که در وجود من، زهر تلخی نهفته است که میتواند به تو آسیب برساند.
خواهم زبان خویش برون آرم از دهانتا نشنود حدیث تو کس از زبان من
هوش مصنوعی: میخواهم سخنانم را از دهان بیرون نیاورم تا هیچکس داستان تو را از زبان من نشنود.
بی پرتوی ز آتش دل در هوای توهرگز برون نشد نفسی از دهان من
هوش مصنوعی: بدون وجود شعلهای از عشق تو، هرگز از دهانم نفس بیرون نیامد.
تا جیب جان من نشود همچو غنچه چاکظاهر شود داغ نهان من
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل من مانند یک غنچه باز نشده و نشانهای از درد درونم نمایان نشود، هیچکس از اندوه پنهان من باخبر نخواهد شد.
گر زین دل کباب حریفان نه آگهندبویی نمی برند ز آه و فغان من
هوش مصنوعی: اگر دلِ من در آتشِ حسادت و کینه حریفان میسوزد، آنها از درد و نالهام هیچ اطلاعی ندارند و بویی از آن نمیبرند.
تا جان نسوخت شعله آهم نشد بلندبی آتشی چراغ که افروخت جان من
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم نسوخت، صدای آهم بالا نرفت. بیوجود آتش، چراغ جانم روشن نشد.
اهلی به ناتوانی من گر نکرد رحمگو رحم کن بحال دل ناتوان من
هوش مصنوعی: اگر کسی به ناتوانی من رحم نکرده، لااقل به حال دل ضعیف من رحم کن.