شمارهٔ ۱۱۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای یک نخل و لبان شیرین میپردازد. شاعر از شوق و آرزو برای رسیدن به بهشت و چشمههای حیات میگوید و تأکید میکند که تنها او نیست که در جستجوی این لذتهاست. او همچنین به درد و رنج شبهای جدایی اشاره میکند و میگوید که روز وصال کوتاه و شب هجران طولانی است. در نهایت، شاعر با یادآوری حسرت و اندوه در دل، به خوشیها و لذتی که در انتظار است، اشاره میکند.
خوش است زیر سر آن خشت آستان دیدنولی گرانی سر کی بر آن توان دیدن
هوش مصنوعی: دیدن زیر سر آن سنگِ آستان دلانگیز است، ولی نمیدانم سر درد و سنگینی کی اجازه خواهد داد به آن نگاه کنم.
مرا ز تیغ تو بر استخوان بود زخمیکه همچو پسته توان مغز استخوان دیدن
هوش مصنوعی: زخمی که از تیغ تو بر استخوانم نشسته، به قدری عمیق و شدید است که همچون مغز پستهای درون استخوان به وضوح دیده میشود.
ز تیر غمزه که تاب آرد ای کمان ابرودو چشم ترک تو در خانه کمان دیدن
هوش مصنوعی: از تیر نگاه فریبندهات که هر کسی را مجذوب میکند، مانند کمان ابرویت، دو چشم زیبای تو را در این خانه میبینم.
نشاط این من و یعقوب خسته میدانیمجمال یار سفر کرده ناگهان دیدن
هوش مصنوعی: شادی من و یعقوب، که خسته و ناتوان هستیم، به خاطر دیدن ناگهانی زیبایی محبوبی است که سفر کرده بود.
ز اشک گرم کشد میل دیده را اهلیکه کوری است رخت پیش مردمان دیدن
هوش مصنوعی: چشمها به خاطر اشکهای گرم، به تماشای تو مشتاق هستند، اما چون تو در میان مردم ناشناسی و از نظر آنها پنهانی، نمیتوانند تو را ببینند.