شمارهٔ ۱۱۸۳
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به توسن ناز و زیبایی پسر میتازد و از دیدن او شگفتزده میشود. او به یاد پیر کنعان، از یار خود غافل میشود و جای او در دلش تاریک میشود. در ابتدا، آن پری دلربا با لطافت خود او را شکار میکند، اما اکنون درد جدایی او را به ستم میکشاند. شاعر اشاره میکند که اگر آرامش میخواهید، باید در میخانه مست شوید، چون میخانه به واسطه پیر مغان به مکانی امن تبدیل شده است. در پایان، شاعر خود را مجنون و سرگشته در وادی غم توصیف میکند و از فرار آن غزال زیبا از خود نالان است.
سخن بگو و دل از من بیک سخن بستانبیک کرشمه شیرین مرا ز من بستان
هوش مصنوعی: صحبت کن و از من دل ببر، یک کلام بگو و با یک نگاه شیرین مرا از خودت دور کن.
بیک حکایت شیرین هلاک کن خسروتو شاه حسنی ازو داد کوهکن بستان
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی جذاب و دلنشین وجود دارد که به خسرو، پادشاهی نیکوکار، اشاره میکند. او از کسی که کوه را میکَند، هدیهای طلا دریافت کرده است. این روایت به زیبایی و ارزش کار و محبت اشاره میکند.
مده بدست اجل کز ستم کشد زارمچو دادنیست مرا جان ز خویشتن بستان
هوش مصنوعی: ای مرگ، به من رحم کن و نگذار که به زاری و سختی از دست تو رنج ببرم. چون جان من در اختیار خودم است، از آن خودت بگیر.
بخنده یی ببر از یوسف و زلیخا دلبیک کرشمه دل از دست مرد و زن بستان
هوش مصنوعی: با یک لبخند، دل یوسف و زلیخا را ببر و با یک ناز و کرشمه، دل مردان و زنان را به دست بگیر.
بجان اگر دهد آنشوخ بوسه یی اهلیهزار جان ده و یکبوسه زان دهن بستان
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق جانم را هم بدهد، من هزار جان را فدای یک بوسه از لبان او میکنم.