شمارهٔ ۱۱۹۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعری است که با دردهای عشق و غمهای درونی خود رو به روست. او مینویسد که نمیتواند درد دلش را بیان کند و با وجود تمایل به رهایی از غم، از طریق خنده و ظاهر زیبا نشانهای از شادابی نخواهد یافت. همچنین اشاره میکند که خواب و آرامش هرچند خوشایند است، اما نمیتواند از مشکلات و خطرات پیش رو غافل باشد. او به ارزش وصال معشوقش همچون جواهری مینگرد که به سختی به دست میآید. در نهایت، شاعر از داغ عشق و وفایی که در دلش نهان شده صحبت میکند و میداند که با وجود هر تلاشی، غم عشق او را رها نخواهد کرد.
ایدل به غم بساز و وصالش طلب مکنترک مراد خود کن و ترک ادب مکن
هوش مصنوعی: ای دل، با غم کنار بیا و در طلب وصال او نباش. خواستههایت را فراموش کن و از آداب و رسوم خود دست برندار.
ساقی بیا که خواب شب واپسین بس استهشدار و روز عیش به بیهوده شب مکن
هوش مصنوعی: ای ساقی بیا که دیگر بس است خواب شب آخر، بیدار شو و روز خوشی را به بیهودگی نگذران.
زین آه پر شرر که بر افلاک میرودآتش اگر ز چرخ ببارد عجب مکن
هوش مصنوعی: این اشک و آهی که از دل برمیخیزد و به آسمان میرسد، اگر از آسمان بر زمین ببارد، جای تعجب ندارد.
در بزم غم بمستی و محنت دلا بسازآلوده خویش را بشراب طرب مکن
هوش مصنوعی: در جشن غم، خود را با شادی و خوشی مشغول کن و از درد و رنج دل نگو. هرگز در فکر آلودن خود به شراب خوشی نباش.
اهلی مراد خویش ز رندان دیر خواهاز زاهدان صومعه همت طلب مکن
هوش مصنوعی: با دوستان خوشگذران خود آرزوهای خود را دنبال کن و از آن زاهدان دوری کن که در صومعه تنها به آرزوهای ناچیز خود مشغولاند.