شمارهٔ ۱۱۹۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عدم اعتماد به دیگران و ناامیدی از وعدهها و امیدهای بیاساس میپردازد. شاعر میگوید که نباید به کسی اعتماد کرد، زیرا در آخر تنها درد و غم به همراه میآورد. دعاها و خوبیها نیز نمیتوانند آتش دل را خاموش کنند و باید از ناراحتی دیگران دوری کرد. او به ساقی توصیه میکند زیاد صحبت نکند و غفلت نکند، زیرا هر چه بیشتر بخواهد، مشکلات بیشتری به وجود خواهد آمد. همچنین، او به وفای دنیا و نشانههای محبت آن شک دارد و معتقد است که بهتر است به جای خوش خیالی، به زخمهای دل خود توجه شود. در نهایت، اگر کسی یاد تو نکند، تو نیز نباید به یاد او باشی.
من اگر شکسته عهدم تو وفای خود نگه کنبه خطای من چه بینی به عطای خود نگه کن
هوش مصنوعی: اگر من در عهد و پیمانم شکستهام، تو به وفای خود ادامه بده. از اشتباهات من چه میکنی؟ به بخشش و مهربانی خود توجه کن.
به ره تو شهسوارا ز فرشته ره نباشدبه سر خودت که گاهی ته پای خود نگه کن
هوش مصنوعی: ای سرباز راه، در مسیر تو فرشتهای نیست که تو را هدایت کند؛ به خودت تکیه کن و گاهی به پاهای خود نگاه کن تا از مسیر خود منحرف نشوی.
به درون نامرادان منگر به تیرهبختیتو که کعبه مرادی به صفای خود نگه کن
هوش مصنوعی: به زندگی افرادی که بیانصافی و بدشانسی دارند نگاه نکن و ناامید نباش. به روح و صفای خودت توجه کن، مانند کعبهای که مرادها و آرزوها در آن رو به سمت خوب و پاکی دارند.
به وفا که در قیامت چو برآورم سر از گلچو گلم کفن به خون تر ز جفای خود نگه کن
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که از خاک برمیخیزم، مانند گلی خواهم بود که کفنم به خون از ظلم و بیرحمی خودم آغشته است. به این وضعیت من توجه کن.
تو در آینه نگنجی که جهان حسن و نازیبه دو چشم عاشقان آ همهجای خود نگه کن
هوش مصنوعی: در آینه نمیتوانی جای بگیری، زیرا زیبایی و لطافت تو در چشمان عاشقان همیشه دیده میشود و در هر گوشهای از جهان وجود دارد.
همه روز چند اهلی گله از جفای آن مههمه جور او چه بینی گلههای خود نگه کن
هوش مصنوعی: هر روز چند نفر از اهالی شکایت میکنند از ظلم و بیمهری آن ماه، اما در میان همه این حرفها، تو باید به گلههای خودت نگاه کنی و ببینی وضعیت آنها چهطور است.