شمارهٔ ۱۲۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به محبوب میپردازد. او میگوید که جهان به خاطر محبوبش شاد است و هیچکس به غم او توجهی ندارد. همچنین تأکید میکند که آشفتگی و بلای جان او تنها به خاطر وجود محبوب است. شاعر در بیان عشقش از اشک و خون استفاده میکند و میگوید که جز درد و غم نصیبی ندارد. او آرزوی سوختن در آتش عشق را دارد و احساس میکند که در این احساساتش، دیگران نیز باید به او احساس احترام کنند. در نهایت، شاعر به نوعی درماندهی از سوی محبوب درخواست میکند، چرا که در حسرت عشق او زندگی میکند.
ز جور مدعی گویم که کم آیم بکوی توولی بی اختیارم شوق می آرد بسوی تو
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم مدعی میگویم که اگرچه کمتر به خاطر تو میآیم، اما به طور ناخودآگاه عشق و شوق من مرا به سوی تو میکشاند.
اگر مهر تو و بخت من بد روز این باشدز دنیا بایدم رفتن بداغ آرزوی تو
هوش مصنوعی: اگر محبت تو و سرنوشت من به این شکل است، باید از دنیا بروم و تنها در حسرت تو باقی بمانم.
ندارم طاقت نادیدنت هرچند میدانمکه سوزم میشود افزون چو می بینم بروی تو
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل جدایی از تو را داشته باشم، هرچند میدانم که اگر تو را ببینم، درد من بیشتر خواهد شد.
چو تاب صحبتم نبود همان بهتر که بنشینمبخاک آستان و گوش دل بر های و هوی تو
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوانم با تو صحبت کنم، بهتر است که در آستانهات نشسته و با دل مشتاق به شنیدن صدای تو گوش فرا دهم.
تو هم یادیکن از اهلی بپرس از حال او باریکه آنبیچاره عمرش صرفشد در گفتگوی تو
هوش مصنوعی: از اهلی بپرس که حالش چطور است، چون این بیچاره عمرش را در گفتوگو با تو گذرانده است.