شمارهٔ ۱۲۳۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حیرت و شگفتی شخصی است که به جمال و رفتار محبوب خود دل داده است. او احساس میکند که در برابر زیبایی و عظمت محبوب، مانند دیواری بیروح و بیتأثیر باقی مانده است. محبوب او قادر است تا مردگان را زنده کند و تاثیر عمیقی بر دل او دارد، به طوری که دوست دارد هر بار صدای او را بشنود، حتی اگر این صدا به مرگش منجر شود. در نهایت، شاعر بر این باور است که معجزه زیبایی محبوبش را بارها دیده و همچنان از آن شگفتزده است.
مشتی مگسانیم سپند شکر توما را بچه رانند رقیبان ز بر تو
هوش مصنوعی: ما گروهی از مگسها هستیم که به شکر خوبیهای تو جذب شدهایم و رقیبان تو ما را از حضور در کنار تو میرانند.
از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکمبازآ که بسی دور کشید این سفر تو
هوش مصنوعی: از چشمم دور شدهای، اما به خاطر نزدیک شدن به مرگم، برگرد که این سفر تو خیلی طولانی شده است.
بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصریکز رشگ عزیزان ندهندم خبر تو
هوش مصنوعی: ای یوسف مصری، بوی دلانگیز خود را به من بفرست، زیرا به خاطر حسادت عزیزان دیگر، از حال تو بیخبرم.
ایکعبه جان روی من از قبله بگرددگر قبله حاجت بودم غیر در تو
هوش مصنوعی: اگر به جز تو کسی دیگر در دل من مقام قبله را داشت، جان بندهام حاضر است که کعبه را ترک کند و سمت دیگری رود.
هرچند که من پیرم و تو نخل جوانیپیش آی که دستی بزنم در کمر تو
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من به سن و سالی رسیدهام و تو جوان و سرزندهای هستی، بیا نزد من تا بتوانم با تو ارتباطی نزدیکتر برقرار کنم.
خورشید رخا، هستی خود باز ندیدمتا ذره صفت دور شدم از نظر تو
هوش مصنوعی: هرگاه که روی تو را نمیبینم، احساس میکنم که وجودم را گم کردهام، حتی وقتی که به کوچکترین چیزها نیز نگاه میکنم.
اهلی چو نماند از غم او در جگرت آبحیران لب خشکم و این چشم تر تو
هوش مصنوعی: وقتی که درد و غم او دیگر در دل تو باقی نماند، من به حالتی رسیدم که برای سرزمین خشک لبهایم، تنها اشک میریزم و چشمم پر از گریه است.