شمارهٔ ۱۲۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود و تأثیرات عشق سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که در غیاب محبوب، دست و دلی از کار رفته و به نوعی بیحوصلگی و ناامیدی دچار شده است. او از فدای جان خود نیز میگوید و احساس میکند که زندگی و سعادتی که هر یک به دنبال آناند، به خاطر عشق از دست رفته است. بنابراین، عشق و دلتنگی او مانند غباری از آینهی وجودش رفته و حالش را دگرگون کرده است. در نهایت، دوستان و یاران نیز به دنبال کار و زندگی خود رفتهاند و او تنها در انتظار محبوب باقی مانده است.
جدایی از درت جانا بزهر آلوده تیرم بهکه چون دور از تو خواهم ماند باری گر بمیرم به
هوش مصنوعی: عزیزم، جدایی از تو برایم سخت و دردناک است. مانند تیر زهرآلودی به وجودم نفوذ میکند. من نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم، حتی اگر به قیمت مرگ من تمام شود.
روا باشد که چون یادت دهند از حال من گوییگذاریدش که گر هرگر نیاید ضمیرم به
هوش مصنوعی: مناسب است که وقتی به یاد من میافتید، با حالت کنارهگیری و بیتفاوتی برخورد کنید، چون اگر هرگز به یاد من نیفتید، برایم همانند یک غریبه خواهید بود.
شدم دیوانه از شوقت جهان خواهم زدن برهمبزنجیرای پری رخسار اگر سازی اسیرم به
هوش مصنوعی: من از عشق تو دیوانه شدم و میخواهم دنیا را بر هم بزنم. اگر زیباییت زنجیری بر دلم زده باشد، من هم در بند تو خواهم بود.
ز خوبان دیدم ناگه برآید سر بشیداییاگر در کنج محنت سر ز زانو برنگیرم به
هوش مصنوعی: ناگهان از میان زیبایان، دیدم کسی برمیخیزد که سرش را از زانوها برداشته است. اگر در گوشهای از غم و سختی باشم، نمیتوانم از این حال بیرون بیایم.
ببرم من منه اهلی عبیر وعود بر آتشچو دل میسوزد از بویش ز صد عود و عبیرم به
هوش مصنوعی: من دلم به شدت میسوزد و از عطر خوش عود و عبیر پر شده است. بگذارید من از این عطر و بوی دلانگیز لبریز شوم، چرا که احساس میکنم آتش عشق در وجودم شعلهور است.