شمارهٔ ۱۲۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از محبوب خود درخواست میکند که زیباییهایش را نمایان کند و عشق را به او هدیه دهد. او از درد جدایی شکایت کرده و میخواهد که در روز قیامت به او کمک کند. همچنین از محبوب میخواهد که با میفروش بزرگی و شراب عشق، او را مدد کند. در نهایت، شاعر از بخت بد خود ناله کرده و آرزو میکند تا بار دیگر طعم شیرین عشق را بچشد. شعر تأکید بر اهمیت عشق و زیبایی در زندگی دارد.
سرو من بنمای قد و خجلت شمشاد دهبرفشان دستی برقص و عالمی بر باد ده
هوش مصنوعی: سرو من را ببین که چقدر زیبا و بلند است و به این خاطر شمشادها شرمندهاند. برف بر ساقهها نشسته و به رقص آمده، و جهانی را به باد میدهد.
تو نه آن مرغی که صید کس شوی از مامرمدام صحبت شو زمانی بازی صیاد ده
هوش مصنوعی: تو آن مرغی نیستی که به آسانی به دام بیفتی؛ کمی با من صحبت کن و بیپروایی کن، تا صیاد نتواند تو را به دام بیندازد.
ما چنین لب تشنه و تو جرعه میریزی بخاکاینکه میریزی بدست عاشق ناشاد ده
هوش مصنوعی: من چنین تشنهام و تو آب را بر زمین میریزی؛ میدانی که با این کار، دست عاشق غمگینتر میشود.
ای حریف بزم شیرین یاد خسرو تابکیگر توانی یادش از جان کندن فرهاد ده
هوش مصنوعی: ای دوست در جشن و شادی، به یاد خسرو خوشگذران، اگر میتوانی، یاد فرهاد را از عمق جانت بیرون بیاور.
ایکه می با یار مینوشی بشکر این مرادزینهار از اهلی بیچاره او را یاد ده
هوش مصنوعی: ای کسی که با دوستت نوشیدنی مینوشی، به خاطر این خوشی مواظب باش که مبادا به بیچارهای که از آنچه میگذرد خبر ندارد، یادآوری کنی.