شمارهٔ ۱۲۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به خضر، شخصیت افسانهای که به جاودانگی و wisdom معروف است، خطاب شده و از او میپرسد که چرا یاران تشنه و دلسوخته را فراموش کرده است. شاعر به خضر انتقاد میکند که گویا به جای گوش دادن به درد و نیاز محبان، به دشمنان گوش سپرده است. او همچنین اشاره میکند که با شادی و لذت مردم هشیار بازی کرده و باعث درد و رنج آنان شده است. در نهایت، شاعری از دلنگرانیهای خودش و دیگران به خاطر دوری و جدایی از شاه احمدی، شکایت میکند و میپرسد که این خوشی از کجا برای او به دست آمده است.
من کیم خستهدلی حال دگرگون شدهایبیدلی سوختهای عاشق مجنون شدهای
هوش مصنوعی: من کیستم؟ دل گرفتهای که حال و روزم تغییر کرده، بیدلیای که همچون آتش سوختهام و عشقی به اندازه عاشق مجنون پیدا کردهام.
اضطراب من درمانده گریان داندجان به لب آمدهای غرقه جیحون شدهای
هوش مصنوعی: دل من پر از اضطراب و نگرانی است و از شدت ناراحتی به حدی رسیدهام که جانم در لب به لب است. انگار تو به شدت غرق در افکار و مشکلاتی هستی که من را نیز ناراحت کرده و به گریه انداخته است.
گریهام بینی و خود را ندهی هیچ بر آنکز کجا میکند این گریه جگر خون شدهای
هوش مصنوعی: اگر مرا در حال گریه ببینی و به آن هیچ توجهی نکنید، این سؤال پیش میآید که این گریه از چه چیزی نشأت میگیرد؛ آیا از دل زخمی و پر درد من است؟
ای که سرحلقه بزم طربی یاد آورهمچو من بیکسی از دایره بیرون شدهای
هوش مصنوعی: ای تو که در جمع شادیها و پایکوبیها جایگاه ویژهای داری، آیا نمیدانی که من هم مثل یک انسان تنها و بیکس از این دایره خوشیها دور افتادهام؟
روی زرد از چه صفت سرخ ببیند اهلیمگر آیینه کند چهره گلگون شدهای
هوش مصنوعی: چرا یک انسان با چهره زردش باید رنگ سرخ را ببیند، مگر اینکه مثل آینه، چهرهای گلگون و شاداب داشته باشد؟