شمارهٔ ۱۲۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به موضوع عشق و درد و سوز دل میپردازد. او از محبوبش میخواهد که این همه شوخی و بازی با دل او را از کجا آموخته است، در حالی که دل او به خاطر عشق سوخته است. او میگوید چهره محبوبش چون گل زیبا و رنگارنگ است و این زیبایی او باعث میشود که هیچ چیز را جز او نبیند. همچنین به خریداران زیبایی محبوبش اشاره میکند که او را به قیمت بیارزشی فروخته است. شاعر حس میکند که عشقش او را به پروانهای در حال سوختن تبدیل کرده و در پایان به غمهای زیاد خود اشاره میکند و میپرسد با وجود این همه غم در دل، چه فایدهای از اشک و اندوهش خواهد بود.
هان ای خضر که آب بقا نوش کردهاییاران تشنه را چه فراموش کردهای
هوش مصنوعی: ای خضر، که نوشیدن آب حیات را تجربه کردهای، یاران تشنهات را چرا فراموش کردهای؟
گوش رضا به حال محبان نمینهیگویا ز دشمنان سخنی گوش کردهای
هوش مصنوعی: گوش رضا به حال دوستدارانش نیست و به نظر میرسد که به حرفهای دشمنان توجه کردهای.
چون صاف عیش مردم هشیار دادهمارا ز درد هجر چه مدهوش کردهای
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی شاداب و روشن است، باعث میشود ما را از درد جدایی غافل کند و مست و خوشحال کند.
گر نالهای کند دل بدخو ز جور تواو را گناه نیست، تو بدخوش کردهای
هوش مصنوعی: اگر دل بدشگون از ظلم تو نالهای سر دهد، تقصیری ندارد؛ زیرا تو او را بدخلق کردهای.
اهلی چو دور شاه علاء الدین محمد استاین جام سرخوشی ز کجا نوش کردهای
هوش مصنوعی: ای کسی که مثل من دور شاه علاء الدین محمد هستی، از کجا این جام خوشی را نوشیدهای؟