شمارهٔ ۱۲۸۹
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به یاد معشوقی میافتد که به زیبایی چون گل در نظر میرسد و دلش را میسوزاند. او به عواطف عاشقانهاش اشاره میکند و به لحظات ناز و عشقی که تجربه کردهاند، اشاره میکند. معشوق با ناز و غم بر دل شاعر تاثیر گذاشته و او از خاطرات شیرینی که با هم داشتهاند، میسوزد. شاعر همچنین در مورد درد و حسرتهایی که بر او باقی مانده، حرف میزند و از معشوق میخواهد که از زیباییهای دیگر مراقبت کند، زیرا روزی عشق او را به همگان عرضه کرده است.
چو ساقی گر بجامم دست بودینه تنها من که عالم مست بودی
هوش مصنوعی: اگر ساقی دستم را در جام بگذارد، فقط من مست نخواهم شد، بلکه همه جهان مست خواهند شد.
اگر بالا گرفتی کار رندانفلک قدر بلندش پست بودی
هوش مصنوعی: اگر کار رندان را بالا ببری، خواهی دید که مقام و جایگاه او در برابر آسمان، خیلی پایین و ناچیز است.
مرا از هجر او زخمیست پیوستچه بودی وصل او پیوست بودی
هوش مصنوعی: من دائماً از دوری او درد میکشم، او چقدر خوشحال است که پیوسته در کنار من بود.
ملامتگو کجا بر ما زدی زخمگرش دردی که ما را هست بودی
هوش مصنوعی: نقصگویی نکن، چرا که اگر تو ما را آزردهای، خودت هم درد و رنجی را تجربه میکنی.
اگر تدبیر بستی راه تقدیرچرا ماهی اسیر شست بودی
هوش مصنوعی: اگر تدبیری برای آیندهات اندیشیدهای، چرا هنوز به دام تقدیر گرفتار شدهای؟
خریدار بتان میبودم از جانمرا گر نقد جان در دست بودی
هوش مصنوعی: من در زندگیام چنان به عشق و زیباییهای دنیا وابستهام که اگر جانم را هم داشتید و میتوانستید آن را به من بدهید، بیتردید آن را به خاطر خریدن زیباییهای معشوقهام فدای شما میکردم.
اگر وحشی نبودی بخت اهلیبفتراک بتان پا بست بودی
هوش مصنوعی: اگر شما همسر کاردان و با تدبیری بودید، احتمالاً شانس و سرنوشت شما به زیباییها و عشقهای متعهد و وفادار محدود میشد.