شمارهٔ ۱۲۹۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و درد فراق صحبت میکند. او دیوانه و عاشق بوده و معشوقش از او دور شده است. شاعر میگوید که معشوقش با رفتن، چشم و دل او را ترک کرده در حالی که محبتش را با بیمحبتی عوض کرده است. او به درد دلش اشاره میکند و میگوید که اگرچه معشوق حرفهای او را میشنود، اما آن را به افسانه تبدیل کرده و با بیتوجهی مواجه است. شاعر به حالت مستی و عیش و نوش اشاره میکند و میگوید که از زمانی که معشوقش به میخانه رفته، او دلی شکسته دارد. در نهایت، شاعر از ویرانی و حسرتی که بر دلش وجود دارد، سخن میگوید و غم از دست دادن عشقش را ابراز میکند.
چو طوطیان تو سخن بی نظیر میگوییبگو بگو که عجب دلپذیر میگویی
هوش مصنوعی: وقتی مانند طوطیها سخنانی زیبا و دلنشین میگویی، ادامه بده و بیشتر بگو، زیرا کلماتت بسیار خوشایند و لذتبخش هستند.
بطالع من مسکین چرا چنین تلخستسخن که با همه چون شهد و شیر میگویی
هوش مصنوعی: چرا سخنان تو اینقدر تلخ و ناگوار است، در حالی که با همه انسانها مثل عسل و شیر سخن میگویی؟
مرا ز کشتن خود ای ندیم دوست چه غممترس اگر سخن این فقیر میگویی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، نگران کشتن من نباش، چون برای من مهم نیست، فقط نگران این سخنان من باش که از دل این فقیر برمیآید.
حدیث یوسف و یعقوب ناتوانش گواگر جوان مرا حال پیر میگویی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به داستان یوسف و یعقوب است که چگونه یعقوب به خاطر دوری از یوسف دچار دلتنگی و غم میشود. شاعر به شکلی میگوید که حال پیرم هم مانند یعقوب به خاطر جدایی و دوری نوجوانیام، دچار غم و اندوه شده است. در واقع، او پشیمانی و ناراحتی خود را از طراوت جوانیاش و مشکلاتی که به او پیش آمده، بیان میکند.
مگوی پسته خندان بدان دهان اهلیسخن بسنج که با خرده گیر میگویی
هوش مصنوعی: نگو که پستهٔ خندان در دهان تو چه طعمی دارد، زیرا سخن خود را با دقت انتخاب کن، چرا که با نیش و کنایه صحبت میکنی.