شمارهٔ ۱۲۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات خود نسبت به یک فرد خاص میپردازد. او از صحبت کردن با دیگران و دلسوختهگی خود به خاطر فاصلهای که با معشوق دارد، میگوید. او میداند که معشوقش به او نگاهی دارد، اما وقتی از او عبور میکند، دیگر به او نگاه نمیکند. شاعر متوجه است که معشوق به صحبتهایش تمایلی ندارد و در دل از او دور است. او همچنین به ناز و خودخواهی معشوق اشاره میکند و از ناهماهنگی در روابط سخن میگوید. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که باید هوشیار باشد، زیرا ممکن است در غم و درد غرق شود.
دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودیدوشم همه شب در جگر سوخته بودی
هوش مصنوعی: دیشب تو آنقدر در نظر زیبا بودی که مانند گلی درخشیدهای. من اما، تمام شب با دلسوختهای به تو فکر میکردم.
میآمدی از مکتب و می کشتیم از نازگویا همه عاشق کشی آموخته بودی
هوش مصنوعی: تو از مکتب برمیگشتی و ما به خاطر ناز و نازکخیالیات تو را به شدت میکشتیم، گویی همه چیز عشق را از تو آموخته بود.
در چشم من از خون جگر سوسنی آمدآن لعل قبایی که بنو دوخته بودی
هوش مصنوعی: در چشم من، اشکی شبیه به خون دل فرو ریخته، همچون سوسن بیافتاده است. این اشک، نشانهی عشق و فراق من است که به خاطر تو، بر دل من نشسته است.
میسوزم ازین غم که زیان شد همه بر منتیری که پی صید خود اندوخته بودی
هوش مصنوعی: از ناراحتی میسوزم که تمام زخمها بر من نازل شدهاند؛ مانند تیری که برای شکار آماده کردهای، اما به خودم شلیک شده است.
اهلی بتو گفتم که نگهدار ز خوبانآب رخت آنروز که نفروخته بودی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که از خوبان دوری کن و مواظب باش، در روزی که هنوز زیباییات را نفروخته بودی.