شمارهٔ ۱۲۹۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و آرزوهای ناکام سخن میگوید. شاعر از مشکلات قلبی و عاطفی خود میگوید و اینکه دلش چارهای برای این آرزوهای پربار ندارد. او با اشاره به خموشی و گریههایش، از ستمی که بر او رفته سخن میگوید و در نهایت به قبول سرنوشت و قناعت اشاره میکند. در اینجا، شاعر در تلاش است تا با رویارویی با دردهایش، به آرامش در خاک و کوی خود برسد.
کعبه عاشق من کاش شکیبا بودیچاره عشق شکیب است دریغا بودی
هوش مصنوعی: ای کاش کعبهی عشق من بیشتر صبر داشت، زیرا تنها راه حل عشق، صبر است و افسوس که این چنین نیست.
خلق عالم همه دیوانه شدی چون من مستحسن پنهان تو گر بر همه پدا بودی
هوش مصنوعی: تمام مردم دنیا به دیوانگی افتادهاند، زیرا من تحت تأثیر زیبایی پنهان تو هستم. اگر این زیبایی بر همه آشکار میشد، وضعیت به چه حالتی در میآمد!
گر گرفتی لب جانبخش تو در همنفسانهرکه بودی نفسی با تو مسیحا بودی
هوش مصنوعی: اگر لبان تو که بخشنده است را ببویم، در میان همنفسها هر کسی که باشد، بسان مسیحا با تو خواهد بود.
کیست کز جان نه خریدار رخ یوسف ماستکاشکی یوسف مارا سر سودا بودی
هوش مصنوعی: کیست که جانش را به خاطر زیبایی چهرهی یوسف ما میفروشد؟ ای کاش یوسف ما هم به فکر عشق و دلدادگی بود.
گرنه باد سحری وصف تو کردی ایگلکی ز مرغان سحر اینهمه غوغا بودی
هوش مصنوعی: اگر باد سحر تو را توصیف نکرده باشد، ای گل، چگونه میشود که از میان پرندگان سحر این همه شگفتی و هیاهو وجود داشته باشد؟
صد قیامت شود از خون شهیدان هردمچشم شوخ تو گرش میل تماشا بودی
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو گاهی به تماشا و تماشای عالم علاقمند باشد، هر لحظه میتواند باعث بروز هزاران قیامت از خون شهیدان شود.
در زمین سرمه خاک قدمت کی ماندگر چو اهلی همه را دیده بینا بودی
هوش مصنوعی: اگر به جای قدم زدن در خاک زمین، به زیباییها و شگفتیهای دنیا توجه میکردی، دیگر هیچ چیز از یاد نخواهد رفت.