شمارهٔ ۱۳۰۶
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعر فارسیزبان است که در آن به احساساتی چون عشق، حسرت و حرص میپردازد. شاعر به جوانی که هیچگاه سیری نمیيابد نگاهی معترض دارد و خود را درگیر حرص و پیری میبیند. او از ناامیدی در رسیدن به معشوق سخن میگوید و به دشواریهای قربانی عشق اشاره میکند. شاعر به عشقهای زودگذر اشاره کرده و تأکید میکند که زیباییهای زندگی تنها برای مدتی دلپذیر است. در نهایت، او از خطرهای عشق و دشواریهای ناشی از آن میگوید و از شنونده میخواهد قدر خود را بداند و جسارت نکند.
وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنیتلخی عیش مرا چاره بیک خنده کنی
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که با نگاهی به من، دردم را درمان کرده و تلخی زندگیام را با یک لبخند تسکین دهی.
هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسنگر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی
هوش مصنوعی: هیچ کم و کاستی در ارزش تو وجود ندارد، اما اگر نگاهی به درویش پیر و درمانده بیندازی، ممکن است به این نتیجه برسی که زیبایی تو چقدر چشمگیر است.
من که باشم که بدل کینه من راه دهیبهر من خاطر خود چند پراکنده کنی
هوش مصنوعی: من که هستم که بخواهم تو برای کینهام برای من راهی باز کنی؟ چرا برای خودت این همه دلمشغولی درست میکنی؟
شمع من خنده زنان چهره برافروز دگرتا چراغ دل صد سوخته را زنده کنی
هوش مصنوعی: شمع من با لبخند بر چهرهات نور افشانی کن تا دلهای سوختهام را دوباره زنده کنی.
اهلی از تیغ تو چون سرکشد امید که تواز خداوندی خود رحم بر این بنده کنی
هوش مصنوعی: اگر کسی از تیغ تو فرار کند و امید داشته باشد که تو به عنوان یک خداوند بر این بنده رحم کنی، این نشاندهندهٔ عشق و اعتماد او به تو است.