تناجی
اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۳۱۰

ای اشک جگر سوز که در چشم پر آییبنشین که نمک ریزه دلهای کبابی
یارب که کف پای تو بر دیده که مالدشبها که تو افتاده ز می مست و خرابی
دریاب کزین همنفسان زود برنجیو آنگاه چو من سوخته جویی و نیابی
پروای که داری تو که با حشمت شاهیسرخوش ز می حسنی و مستان ز شرابی
بیداری اهلی بامیدی است که یکشببوسد کف پای تو نه بیند که بخوابی