شمارهٔ ۱۳۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و میافزاید که هیچ شمعی نمیتواند در این بزم، شمع افروختهای از غم او باشد. او به زیبایی و ناز معشوق اشاره میکند و به تبسم او که جانش را میگیرد، مینگرد. شاعر خود را به عنوان یک شکار وحشی توصیف میکند که از طعنههای سایرین گریزی ندارد. او از معشوق میخواهد که با نگاهی، رحمتی بر او بفرستد و به زیبایی و مقام او اشاره میکند و میگوید که حتی اگر محبوب به او نزدیک شود، باز هم نمیتواند به او دست یابد.
خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختیشوخیی کردی و گل را شیوه یی آموختی
هوش مصنوعی: با خندهات مانند گلی، ما را شاد کردی. مانند بلبل که در عشق میسوزد، تو با شوخیهای خود ما را مسحور کردی و به گل، طرز زیبایی زندگی کردن را یاد دادی.
بود با خوبان عالم صد نظر بازی مرایکنظر کردی که چشمم از دو عالم دوختی
هوش مصنوعی: من در میان خوبان دنیا به تماشای آنها مشغول بودم، اما تو با یک نگاه، چنان مرا captivated کردی که از دنیا و همه چیز دیگر چشم پوشیدم.
سوختم آن دم که میگفتم حدیث حسن توخنده یی کردی نهان و همچو شمع افروختی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که درباره زیباییات صحبت میکردم، تو پنهانی خندهای کردی و من را مانند شمعی روشن کردی که در آتش میسوزد.
یاد داری بیوفا کز گرمی بازار حسنبوسه یی با صد خریداری بما نفروختی
هوش مصنوعی: یادته که بی وفایی تو باعث شد که از شلوغی و زیبایی بازار عشق، تنها یک بوسه با قیمت بسیار زیاد به ما ندادید؟
اهلی از در یوزه دلها شدی اهل دلیعاقبت از خوشه چینی خرمنی اندوختی
هوش مصنوعی: تو با عشق و محبت به دلها نزدیک شدی و در نهایت با تلاش و زمان، برکتهای زیادی را از زندگی به دست آوردی.