شمارهٔ ۱۳۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلباختگی است. شاعر از احساسات متناقضی صحبت میکند که از یک سو، از عشق و محبت معشوق لذت میبرد و از سوی دیگر، از خیانت یا بیتوجهی او رنج میکشد. او به یاد روزهای خوشی که با معشوق گذرانده میافتد و از اینکه اکنون معشوق کنارهگیری کرده، غمگین است. شاعر به طور کلی از دشواریهای زندگی، عدم صبر و غم دل در نتیجه رفتار معشوق سخن میگوید و در عین حال، شاد است که تجربه عشق را داشته است.
ایشوخ مرا اینهمه دلتنگ چه داریبا من چو وفایی نکنی جنگ چه داری
هوش مصنوعی: چرا اینقدر غمگینی و بیقراری؟ اگر قرار نیست وفایی به من داشته باشی، چرا به خودت زحمت میدهی و با من جنگ کنی؟
خورشید صفت نامزد عشق تو شهریستاز مهر من سوخته دل تنگ چه داری
هوش مصنوعی: عشقت مانند یک شهری است که خورشید و نور در آن وجود دارد، ولی من در دل تنگی و ناراحتی سوختهام. تو چه چیزی برای من داری؟
دارم بضعیفی دلی از شیشه تنک ترایسنگدل اندر پی من سنگ چه داری
هوش مصنوعی: من دلی دارم که بسیار آسیبپذیر است، در حالی که تو مانند سنگی محکم و سخت هستی. حالا چرا دنبال من هستی؟
من مرغ گلستان توام پاس دلم داردر کشتنم ایشاخ گل آهنگ چه داری
هوش مصنوعی: من پرندهای از باغ تو هستم، لطفاً به قلب من توجه کن. در کشتن من چه قصدی داری وقتی که بوی گل را به من تقدیم میکنی؟
گنجی است دل اهلی و در دست تو خاریگویا خبرت نیست که در چنگ چه داری
هوش مصنوعی: دل آدمی مانند یک گنجینه ارزشمند است، اما تو در آن فقط خاری را میبینی و متوجه نیستی که چه چیز باارزشی در دستانت قرار دارد.