شمارهٔ ۱۳۱۶
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و وفا پرداخته و احساسات عاطفی شاعر را نسبت به محبوبش بیان میکند. شاعر از یادآوری عشق و رضایت خاطر خود به خاطر شادی محبوبش سخن میگوید. او به درد و رنج عاشقان دیگر اشاره میکند و از دشمنی محبوبش شگفتزده است، با این حال، همچنان به عشق و افتخارش به محبوبش متصل است. در انتها، شاعر از دیگران میخواهد که در این موضوع سکوت کنند، زیرا واقعیات عشق فراتر از ارتباطات ظاهری است.
بصد کرشمه مهرم شکار خود کردیکنون کناره گرفتی که کار خود کردی
هوش مصنوعی: با هزار ناز و لطف، تو مرا به دام آوردی، حالا که به هدف خود رسیدی، کنار گرفتهای و به من توجهی نداری.
کس از بهار جوانی ندید در عالمجوانیی که تو در نوبهار خود کردی
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا زیبایی و نشاط جوانی را چون تو در بهار جوانیات تجربه نکرده است.
هزار دشمنم از هر طرف کمین کردهچه روز بود که ما را تو یار خود کردی
هوش مصنوعی: هزار دشمن دارم که از هر سو در کمیناند. چه روزی بود که تو ما را یاری کردی؟
اگرچه خون من ای دیده ریختی شادمکه مزد کار تو هم در کنار خود کردی
هوش مصنوعی: هرچند که ای چشم، خونم را ریختی، اما من خوشحالم که تو مزد زحماتت را در کنار خودت قرار دادی.
نه صبر ماند و نه هوشت نه دین و دل اهلیکه این کند که تو با روزگار خود کردی
هوش مصنوعی: نه صبر و حوصلهای مانده و نه عقل و خردی، نه ایمان و نه دلی مثل دل اهالی، که این وضعیت پیش آمده، نتیجه رفتار تو با روزگاری است که خودت تجربه کردی.