شمارهٔ ۱۳۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و محبوبیت پرداخته است. شاعر به محبوب خود میگوید که او طبیب جان اوست و حتی اگر سالها بگذرد، باز هم به خاطر او زندگی خواهد کرد. هر چند که شاعر در حال مستی و آزار است، اما دلش در نزدیکی محبوبش آرام میگیرد. شاعر اشاره میکند که حتی به خاطر ویژگیهای خاص محبوبش، هر کس دربارهی او صحبت کند، در دلش میداند که محبوب اوست. همچنین، زیبایی و لطافت محبوبش را مانند گل توصیف میکند و میگوید که بهار زیباییاش هیچ وقت به پایان نمیرسد، زیرا او هنوز هم در دل شاعر جا دارد. در نهایت، شاعر از عشقی پرشور و عمیق حرف میزند که وجود محبوبش را از هر چیز دیگری بیشتر ارج مینهد.
بوعده بوسی ام از عشوه سازیی دادیمرا بعشوه شیرین چه بازیی دادی
هوش مصنوعی: عشق تو به من وعدهای داد که با ناز و کرشمهای همراه بود، اکنون آن وعدهی شیرین چه بازیها و دلسردیها را برایم به ارمغان آورده است.
سر مرا چو بفتراک خویش بر بستیمیان انجمنم سرفرازیی دادی
هوش مصنوعی: وقتی تو به من مانند یک پرچم افتخار و سربلندی عطا کردی، احساس کردم که در میان جمعیت به اوج رسیدهام.
چراغ کار من آنروز ساختی روشنکه همچو شمع مرا جانگدازیی دادی
هوش مصنوعی: در آن روزی که چراغ کار و زندگیام را روشن کردی، مانند شمعی بودی که جانم را سوزاندی و به من نیروی زندگی بخشیدی.
بیک نگاه که کردی ز چشم پر نازممرا ز ناز بتان بی نیازیی دادی
هوش مصنوعی: با یک نگاه تو به من، چشمان نرم و دلبرانهات، مرا از همه احساسات و وابستگیها خلاص کردی و به من نوعی بینیازی و استقلال از عشق و زیباییهای دیگر عطا فرمودی.
مرنج اهلی اگر گفت دردسر کوتهکه واعظانه سخن را درازیی دادی
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو گفت که چرا درد و رنج را کوتاه نمیکنی، به او بگو که تو در صحبتهایت همیشه حرفهای زیادی برای گفتن داری و نمیتوانی این موضوع را ساده بگیری.