تناجی
اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۳۲۹

دل شکست آن مه مرا در آرزوی ناوکیصد هزارم آرزو در دل شکست این هم یکی
یار زان ما چو شد گنج دو عالم گو مباشگرچه رندیم و گدا داریم همت اندکی
زاهدا اندر کعبه رفت و عاشق اندر میکدههر کسی دارد بقدر خود در آن میدان تکی
گرچه طفلست آنپسر حسنش ز مهر و مه گذشتبرد آخر گوی دولت از بزرگان کودکی
زخم تیغ دوست تاج تارک اهلی بودکافرم گر به ازین تاجی بود بر تارکی