شمارهٔ ۱۳۲۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره یوسف عزیز است که شاعر از او میخواهد از خود نهان نشود و چهرهاش را نشان دهد. شاعر به زیبایی یوسف و احساساتی که نسبت به او دارد اشاره میکند و آرزو میکند که او همیشه جوان و دلربا باشد. او همچنین به پیری و زیبایی خود میبالد و از یوسف میخواهد که همزبان و همدل او شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که حسن و زیبایی باعث محبوبیت و قبولی دلها میشود و اگر یوسف به مردم محبت کند، بیش از پیش عزیز خواهد شد.
ایکه بر بالین طبیب جان بیمار منیاز تو بوی آشنا آید مگر یار منی
هوش مصنوعی: ای کسی که بر سر بالین من نشستهای و جانم را مداوا میکنی، بوی آشنایی از تو به مشام میرسد، آیا ممکن است که تو همان یار مورد نظر من باشی؟
گر نگفتم با رقیبانی نگویی غافلمغیرتم آید که گویم پیش اغیار منی
هوش مصنوعی: اگر نگفتهام که با رقیبان و دشمنان صحبت نکن، دلیلش این نیست که از آنها بیخبرم. غیرتم اجازه نمیدهد که بگویم تو پیش دیگران هستی.
با حریفان هوسناکت هزاران مرحمتمن که از جان با توام در بند آزار منی
هوش مصنوعی: با رقبای خوشسیما هزاران لطف و محبت من به تو میکنم، حال آنکه با وجود اینکه از جان برای تو ارزش قائل هستم، خودت در بند آزار من هستی.
ایکه از روی چو گل یاد آری و خال سیاهوه تو هم عاشق مگر بر لاله رخسار منی
هوش مصنوعی: ای کسی که به یاد من، مانند گل ناز و زیبا هستی و با لکهای سیاه بر چهرهات، تو نیز عاشق هستی، اما من بیشتر به زیبایی و نازکی لالههای رخسارم پی میبرم.
گرچه چون اهلی نگردم هرگز از وصل تو شادزینقدر شادم که میگویم تو دلدار منی
هوش مصنوعی: هرچند که هرگز مانند اهالی عشق نمیتوانم شاد باشم، اما به اندازهای خوشحالم که میتوانم بگویم تو محبوب من هستی.