شمارهٔ ۱۳۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساس دلشکستگی و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر در آرزوی عشق و وصالت است و از شکستهای متعدد در دل خود میگوید. او همچنین به تفاوت میان زهد و عشق اشاره کرده و میفرماید که هر کسی با توجه به خود، در این عرصه سهمی دارد. در ادامه، شاعر به کودکانهگی و سادگی رویکرد خود به مسائل بزرگ و مهم اشاره میکند و در نهایت به زخمدل ناشی از عشق خود به دوست، که برایش ارزشمندتر از تاج و تخت است، میپردازد.
گلی است عارض ساقی بنازکی کز ویچو گل که در عرق افتد برون تراود خوی
هوش مصنوعی: ساقی با زیبایی خاصی شبیه گلی است که وقتی در عرق فرو میرود، زیباییاش بیشتر نمایان میشود.
چو همعنان نتوانم شد از روی خامیپی سمند ترا گیرم و دوم از پی
هوش مصنوعی: زمانی که نمیتوانم از نظر رتبه و مقام همپای تو شوم، از روی نادانی سوار بر اسب تو میشوم و به دنبال تو میروم.
چه جای آنکه بنالد دلم ز ناوک توکه استخوان تنم ناله میکند چون نی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تیر عشقت به شدت درد میکند و به جای اینکه شکایت کند، تمام وجودم مانند نی به ناله درآمده است.
بیار می که بیابان غم رهی دورستاگر مرا نبرد می نگردد اینره طی
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور که در این دشتِ غم، اگر مرا به دور برد، حداقل به سمت سرور و شادی میبرند و بیشرابی، این درختان خشک و بیثمرِ زندگی نظر نمیکنند.
بخون اهلی بیکس که دامنت گیردبکش به تیغ جفایش که الضمان علی
هوش مصنوعی: بر این آهنگ بزن و آواز بخوان، تا اینکه کسی که نیازمند و بییاور است به تو دست نیاز دراز کند. اگر تو به او کمک نکردی، باید بر اساس غم و رنج او به تو پاسخ داده شود.