شمارهٔ ۱۳۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات خود دربارهٔ عشق و کینه صحبت میکند. او آرزو میکند که کاش از ابتدا از کینهٔ طرف مقابل آگاهی داشت تا بتواند دلیلی برای رنجش و درد خود پیدا کند. او به یاد لحظاتی میافتد که طرف مقابل میتوانسته او را دوست داشته باشد، اما اکنون دلش از محبت آن شخص محروم است. شاعر احساس میکند که اگر شرایط بهتری داشت، ممکن بود مانند دیگران عشق و محبت را تجربه کند. در نهایت، او میگوید که گناهی از یاران نیست و این یک مسألهٔ مقدر است.
کی دل سبک باشک جگرگون کند کسیدریا بقطره قطره تهی چون کند کسی
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند دل سبک و شاداب خود را با غم و اندوه دیگران سنگین کند، همانطور که دریای عمیق نمیتواند با یک قطره آب خالی شود.
تو نوبهار حسن نه آنی که دل دهدکز سینه خار خار تو بیرون کند کسی
هوش مصنوعی: تو در واقع جوانهی زیبایی هستی، اما نه به آن اندازه که بتوانی دلهای مردم را تسخیر کنی و از دلهای پر از درد و زخم، خارها و ناراحتیها را بیرون کنی.
تا کی سخن ز چشمه حیوان کند خضرباوی حدیث آن لب میگون کند کسی
هوش مصنوعی: چرا خضر همیشه در مورد چشمه حیوان صحبت میکند و از آن خبر میدهد، در حالی که کسی نمیداند آن لب میگون چه سرنوشتی دارد؟
عاشق بوصل یار کجا میرسد مگرآیین روزگار دگرگون کند کسی
هوش مصنوعی: عاشق نمیتواند به وصال محبوبش دست یابد مگر اینکه سرنوشت و روزگار تغییر کند و شرایط برای او مهیا شود.
در دیده خواب مردم چشمم ز گریه نیستچون خواب در میانه جیحون کند کسی
هوش مصنوعی: چشمم از شدت گریه برای مردم خالی است، زیرا کسی در میانهٔ جیحون خوابش برود.
ای همنفس تفحص حالم چه میکنیخودرا چرا به بیهده محزون کند کسی
هوش مصنوعی: ای همنفس، بپرس حال مرا چرا خود را بیدلیل نگران میکنی.
انصاف نیست اهلی اگر با چنین غمیدر دور من حکایت مجنون کند کسی
هوش مصنوعی: نشستهام و با این همه غم، اگر کسی در دور و برم داستان مجنون را بگوید، انصاف نیست که او از درد من بیخبر باشد.