شمارهٔ ۱۳۳۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنجی است که عشق و دلبری به فرد میآورد. شاعر از سوختن دلش در عشق و خاطرات شاد اولیه صحبت میکند و از ناامیدی و زخمهای عمیق میگوید. او به بیپناهی عاشقان و نبودن جایی برای زخمخوردگان عشق اشاره میکند و به احساس انزوا و غمهای بیپایان خود میپردازد. در نهایت، او از امید به بروز گلی از میان خاری غم سخن میگوید، که نشاندهنده امید به شادی و خوشی در زندگی است.
کاشکی ز اول بمن این کینه داری داشتیتا دلم در کف عنان اختیاری داشتی
هوش مصنوعی: ای کاش از همان ابتدا این کینه را نسبت به من داشتی تا بتوانستم دلم را در اختیار خود بگیرم و کنترل کنم.
رخ ز من میتابد اکنون وه چه سان یاد آورمآنکه بر آمد شد من اتنظاری داشتی
هوش مصنوعی: چهرهات اکنون بر من میتابد و من نمیدانم چطور یادآور کسی شوم که زمانی برایش انتظاری داشتم.
شد دلم محروم ازو با آنکه از نزدیکیشگه خیال بوسه گه میل کناری داشتی
هوش مصنوعی: دل من از او محروم شده است، با اینکه گاهی نزدیکش بودم و به فکر بوسه و نشستن کنار او بودم.
خود چو نقصان آمدی با قدر آنسلطان حسنگر چو من مسکین گدای خاکساری داشتی
هوش مصنوعی: وقتی خودت کمی ناقص هستی و به اندازه یک پادشاه زیبا نیستی، پس بهتر است مانند من، یک فقیر افتاده و خاکی باشی.
جرم یاران نیست اهلی را گناه از طالع استورنه همچون دیگران او نیز یاری داشتی
هوش مصنوعی: خطای دوستان را نمیتوان به آنها نسبت داد، بلکه این ناشی از تقدیر و سرنوشت است. اگر غیر از این بود، او نیز باید مانند دیگران دوستانی میداشت.